گرچه راجع به تشكيلات و تركيبات ارتش اشكاني مدارك صحيح و كاملي در دست نيست ولي بنا بر شرحي كه مورخين مغرب ، به خصوص رومي ها از رشادت و چابكي و مهارت سوارنظام پارت در تيراندازي و نيزه زني ذكر نموده اند و مطابق آنچه كه از وقايع جنگهاي دولتين بر مي ايد ، مي توان گفت كه شاهان اشكاني فتوحات خود را مديون عمليات درخشان و دلاوري هاي اين صنف مي باشند و در واقع شهرت و افتخار تاريخي سوارنظام ايران از همين دوره شروع مي شود . پس در اينكه صنف اصلي ارتش ايران در دوره اشكاني صنف سوار بوده جاي ترديدي نيست و اطلاعاتي هم كه نويسندگان غربي داده اند بيشتر راجع به سوار است .
از روي نوشته هاي مورخين به طور كلي اين گونه معلوم است كه به جز قواي ساخلوي پايتخت و بعضي از شهر هاي معتبر ديگر كه در فصول مختلف اقامتگاه سلطنتي بوده و همچنين مستحفظين برخي از دژها و دربند هاي مهم نظامي ، لشكريان پارت به صورت ارتش دائمي در مراكز معين جمع نبوده و فقط موقع جنگ احضار و به شكل چريك اداره مي شدند .
ترتيب احضار آنها اين بوده كه در مواقع لزوم از طرف دولت پيك هاي سواره به اطراف و اكناف كشور فرستاده مي شد و به امراء و نجبا پارت و پادشاهان دست نشانده و حكام ولايات دستور ميدادند كه هر يك عده اي را تجهيز نموده و به مراكز معين اعزام دارند و تمام اين افراد بايستي با اسب و اسلحه و تجهيزات خود حاضر بشوند .
اكثر افراد ارتش از طرف بزرگان پارت داده مي شد و خود آنها شخصاً در جنگ شركت مي جستند . چنانكه "ژوستن" مي گويد در جنگ پارتي ها با كراسوس چهاصد نفر از بزرگان پارت حضور داشتند و عده لشكريان آنها به چهل يا پنجاه هزار نفر مي رسيد .
جمعيت سوار بعضي از بزرگان به چند هزار نفر مي رسيده – همانطور كه پلوتارك وقتي از سورنا نعريف مي كند مي گويد او به تنهايي ده هزار نفر مرد جنگي داشته است . به اين ترتيب مي توان گفت كه قسمت هاي اصلي ارتش دولت اشكاني از خود پارتي ها و قسمت هاي امدادي آن از افراد جنگي ممالك تابعه تشكيل مي يافتند .
سربازان پارت از حيث زندگاني خيلي ساده و قانع بودند و بنا بر عادت طايفگي خود غالباً در پشت اسب به سر مي بردند ، در سواري و تحمل سختي هاي جنگ و گرما و تشنگي تاب و توان آنها به حدي زياد بود كه رومي ها تصور مي كردند سواران پارت به وسيله استعمال بعضي ادويه رفع تشنگي مي كنند .
پارتي ها از جنگهاي شبانه احتراز داشتند و همينكه هوا تاريك مي شد دست از جنگ كشيده ، دور از دشمن اردو مي زدند . زيرا عادت به خندق كني و استحكام اردوگاه خود ندشتند و چون عمده قواي آنها شامل سوار نظام بود و حاضر كردن اسب براي سواري در تاريكي شب كاري طولاني و مشكل مي نمود به اين دليل به مسافت دوري از دشمن توقف مي كردند كه مورد حمله ناگهاني واقع نشوند . به علاوه سواران پارت به اسب خود علاقمند بودند و استراحت اسب را در شب لازم مي دانستند .
پارتي ها از فن محاصره و قلعه گيري بي بهره بودند و اگر هم اسباب و آلات محاصره روميان به دست آنها مي افتاد به دليل آشنا نبودن به نوع استفاده ، آنها را خراب و منهدم مي كردند .(جنگ فرهاد با آنتوان)
از گردونه هاي داسدارو ارابه هاي جنگي دوره هخامنشيان در ارتش پلرت اثري ديده نمي شود . اما براي حمل اثاثيه اردو و مخصوصا مقدار زيادي تير هزار ها شتر و راربه به كار مي بردند و به طوري كه رومي ها تعريف مي كنند در هيچ يك از جنگ ها سواران پارت از حيث تداركات تير- يعني مهمات آنروزه- در تنگنا نماندند .
پارتي ها در فصل زمستان مايل به جنگ نبودند و بعضي اينطور حدس مي زنند كه چون مهارت آنها بيشتر در تيراندازي بود و در اين فصل به واسطه رطوبت هوا زه كمانشان سست مي شد ، كمتر مي توانستند از اين زبردستي خود استفاده نمايند . از طرفي براي حركت دادن قسمت هاي بزرگ سوار در زمستان تهيه آذوقه و عليق كار مشكلي بود و اسب هاي آنها قطعاً ضعيف و بي پا مي شدند و به اين ترتيب از قابليت حركت سوار نتيجه مطلوب گرفته نمي شد .
سواران پارت در موقع حمله به دشمن به صداي بلند رجزخواني و هياهو مي كردند و طبل هاي كوچكي به جلوي زين اسبشان آويخته بود كه با دسته جلو بر روي آنها مي نواختند به طوريكه پلوتارك مي گويد اين صداها در تزلزل روحيه روميان بدون تاثير نبود .
در موقع مذاكره صلح رسم پارتي ها براين بود كه زه كمانها را مي كشيدند و به دشمن نزديك شده بيان مقصود مي كردند .
ادامه دارد ......