سر سلسله ساسانيان در سال 228 ميلادي مصمم به جنگ شد و پس از تجهيز قواي كافي در بهار همان سال از دجله عبور و در بين النهرين بناي تاخت و تاز را گذاشت و از تمام ولايات آنجا تنها شهر الحضر و اِدِس در مقابل او ايستادگي به خرج دادند . الكساندر سِوِر همينكه از جريان مطلع شد چون مايل به جنگ نبود سفيري نزد اردشير فرستاد و او را تهديد نمود : " جنگ با رومي ها مثل جنگ با مردمان وحشي نيست و پادشاه ساساني بايد شكست هاي پارتي ها را در زمان تراژان و سپتيم سِوِر به خاطر بياورد و از جنگ بپرهيزد ."
اردشير در جواب اين تهديد به سفير روم به طور رسمي گوشزد نمود كه : " آنچه رومي ها در آسيا متصرفند از ممالك موروثي شاه ايران است بنابراين اگر رومي ها مي خواهند جنگي رخ ندهد بايد آسيا را تخليه و به اروپا قناعت كنند ."
الكساندر چون حريف را پرزور ديد در پائيز سال 231 ميلادي با بهترين لژيونهاي " دانوب" به انطاكيه آمد و ساخلوي رومي را از تمام بلاد مشرق احضار نموده در فصل زمستان به تكميل قواي خود پرداخت و اول بهار 232 از فرات گذشته به شهر " كاره " آمد و آنجا را مركز شروع عمليات خويش قرار داد .
مطابق طرحي كه يكي از سرداران رومي ريخته بود تصميم گرفته شد قواي روم در سه ستون و از سه سمت به ايران تعرض نمايد :
ستون اول مامور شد از سمت شمال به ارمنستان رفته و با كمك قوايي كه خسرو تهيه ديده بود از سرحد ارمن به مدي حمله نمايد .
ستون دوم ماموريت داشت كه از كنار فرات به طرف جنوب حركت نموده از خاك بابِل عبور و به پارس تعرض نمايد .
ستون مركز هم به فرماندهي خود امپراطور محور حركت خود را ميان اين دو ستون انتخاب و با ارتباط با آنها به قلب ايران تهاجم بنمايد .
ستون هاي اول و دوم مطابق همين طرح به حركت درآمدند ولي ستون مركز در اثر ترديد وكندي الكساندر حركت خود را به تاخير انداخت و در نتيجه ارتباط بين آنها از هم گسيخت و ستون اول و دوم به كلي جدا و دور ازيكديگر واقع شدند .
ادامه دارد ..........