سپاسگذارم از مزدای بزرگ که دوباره به من این فرصت را داد که بتوانم باز به ادامه داستان سلحشوری و جاودانگی این مرز بوم ادامه دهم . و پوزش می خواهم از کلیه دوستانی که پیام گذاشته و پیگیر این وبلاگ ناچیز بودند .
بسیار خوشحالم از اینکه احساس می کنم من کوچک می توانم دوباره به جمع بزرگ دوستانم بپیوندم و امیدوارم که همچنان همانند گذشته این جمع بزرگ پذیرای من کوچک باشد .
اگر عمر کفاف نماید قصد دارم که به ادامه تاریخ سلحشوری ایران بزرگ در دوران ساسانیان بپردازم تا شاید بتوانم قدری از بزرگی این ملت و کشور جاودانه بازگو نمایم ........
دولت روم
اواخر قرن دوم ميلادي هرج و مرج غريبي در طرز انتخاب امپراطوران روم رخ نمود و مقام امپراطوري روم در واقع به حراج گذاشته شد و هركس پول زياد تري به سربازان مي پرداخت اين مقام را به دست مي آورد ، به طوريكه بين مدعيان اين شغل به طور مداوم جنگ و جدال بود و در طي 93 سال بيست و پنج امپراطور بر سر كار آمدند . اين دوره در تاريخ روم به عنوان "Anarchie Militaire " معروف است .
احمق ترين اين امپراطوران يكي كاراكالا بود كه يك قسمت از حركات ناهنجار او را در زمان اردوان پنجم شرح دادم و ديگري "هليوقابل" جانشين وي بود كه از حيث ديوانگي ، عياشي و ستمگري سرآمد اقران خود محسوب مي شد .
در زمان اين دو امپراطور اوضاع نظامي روم به كلي مختل شد و ارتش هاي رومي انظباط خود را از دست دادند ، مخصوصاً ارتش هايي كه در كشور هاي دوردست ، مانند سرزمين هاي آسياي صغير و بين النهرين متوقف بودند .
گرچه " الكساندر سِوِر" معاصر اردشير كه از 223 ميلادي به امپراطوري رسيده بود بر خلاف پيشينيان خود شخصي عاقل و فيلسوف بود ، ولي از فنون جنگي بي بهره و به امور ارتش علاقه اي نداشت و در زمان خود او هم قواي شرقي روم اغلب از اطاعت فرماندهان خويش سرپيچي مي كردند .
با توجه به اين مقدمات اردشير تصور مي كرد شكست روم كار آسانيست و در جنگ آتيه فتح قطعي با او خواهد بود .
ادامه دارد ..........