تبليغاتX
كوروش ، شهريار روشنايي ها
اين بلاگ مطالبي است برگرفته از باز سرايي كتيبه هاي كوروش

درود بر دوستان خوبم

سپاس بسیار از حضور گرم شما در شهریار روشنایی ها و تبریک من به مناسبت بهار ۱۳۸۷ و یا ۲۵۶۷ شاهنشاهی . خیلی خوشحالم که تونستم در کنار شما این سال رو سپری کنم و با دوستای خوبی چون شما آشنا شم . و چقدر لذت بردم از اینکه دختران و پسرانی رو دیدم که واقعا قلبشون برای این سرزمین پاک می تپه و احساس کردم که دیگه یک گروه انگشت شمار نیستیم که قلبمون مالامال از عشق به وطنه بلکه الان همه ایرانیم .

جستار آخر از جنگ ششم رو به عنوان آخرین مطلبم در سال ۸۶ براتون گذاشتم امیدوارم که تونسته باشم ذره ای از عشقم رو به ایران با گذاشتن این اطلاعات برای شما دوستان عزیز ابراز کنم  . در سال اینده با جنگ های شاهنشاهی ساسانی شروع خواهم کرد و امیدوارم که پروردگار توانا در این راه و نشان دادن سرفرازی ایران بزرگ به من یاری دهد تا با هم به همه کسانی که می خواهند ثابت کنند که این کشور و این ملت هرچه دارد از اسلام است بقبولانبم که ما و فرهنگ و تاریخ ما خیلی بزرگتر از این اعراب برهنه پاست و اگر در این میان کسی از کسی یا کشوری از کشوری چیزی به تمنا برده است این اعراب و اسلام است که هرچه دارد از ایران و فرهنگ ایرانی دارد .

 

نوروزتان پیروز ...........

 

 

 

سپاه ايران تا نصيبين جلو مي راند و" ماكرينوس " خود را از جنگ ناگزير مي بيند . قواي طرفين در اينجا با هم تلاقي نموده و جنگ سختي در مي گيرد كه هيچ يك از جنگ هاي سابق بين دو ملت به اين اندازه خونين و مخوف نبوده است . قواي اردوان مركب از سوارنظام سبك اسلحه تيرانداز و قسمت هاي شترسوار است كه داراي همان تجهيزات سوارنظام سنگين اسلحه معروف پارت مي باشند . سپاه ماكرينوس شامل لژيون هاي رومي ، قسمت هاي سبك اسلحه و قواي متحدين و سوارهاي موريتاني(مراكشي) است .

نبرد نصيبين سه روز با نهايت شدت دوام مي يابد و تلفات طرفين به حدي مي رسد كه از اجساد كشتگان پشته هاي بزرگي برپا مي شود . روز سوم اردوان با تمام سوارنظام خود درصدد احاطه قواي روم بر مي آيد . ماكرينوس براي اينكه احاطه نشود جبهه خود را به اندازه اي مي كشد كه ستون هاي مامور احاطه قادر بر تجاوز از جناحين و گرفتن پشت سر او نباشند . اما بر اثر كشيدگي زياد جبهه ، صف هاي پياده نظام رومي ضعيف مي شوند و سوار نظام ايران از اين پيش آمد استفاده نموده از چند جا موفق به شكافتن جبهه دشمن مي گردد و قواي روم را به كلي در هم مي شكند .

ماكرينوس كه زودتر از همه از ميدان نبرد فرار كرده بود درخواست صلح مي نمايد و اردوان با تحميل شرايط سنگيني حاضر به قبول اين درخواست ميشود .

قرارداد صلح بر طبق شرايط ذيل بين طرفين بسته مي شود :

  1. تمام اسرايي كه كاراكالا به خيانت از ايران گرفته مسترد گردد.
  2. كليه غنائمي كه كاراكالا از شهرهاي ايران به غارت برده به دولت شاهنشاهي تسليم شود .
  3. بابت خسارت جنگي و خرابي هاي كاراكالا از طرف دولت روم مبلغ 50 ميليون دينار رومي پرداخته شود .

نتيجه اينكه پس از سيصد سال رقابت و جنگ هاي متوالي بين دولت اشكاني و امپراطوري روم در موقعي كه اوضاع سلطنت اشكاني دچار ضعف و اختلال و حتي در شرف انقراض بوده ، سوار نظام ايران دوباره چنان ضربتي بر روميان وارد مي آورد كه مجبور مي شوند قرارداد صلح را با پرداخت ميليون ها پول بدست بياورند . پس آخرين جنگ بين دولت اشكاني و روميان باز هم با افتخار و نيك نامي ايران تمام مي شود ولي استرداد برخي از نواحي بين النهرين شمالي كه از سابق در تصرف رومي ها بوده به علت انقراض دولت اشكاني ، در آنموقع مقدور نمي گردد و به طوري كه در بخش هاي بعدي شرح خواهم داد دنباله اين كار در آتيه نزديكي به دست شاهان با عظمت ساساني انجام مي شود .

پایان جنگ ششم ( آخرین نبرد دولت اشکانی)

ادامه دارد .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 23:24  توسط آذربرزين  | 

اوضاع سلطنت اشكاني پس از فوت بلاش چهارم بواسطه نزاع بين فرزندان او فوق العاده وخيم مي شود و سرانجام اردوان در سال 216 ميلادي بر برادر خود پيروز شده و به تخت سلطنت جلوس مي كند و او آخرين پادشاه اين سلسله است .

در اين موقع كاراكالا در روم امپراطور است و از گرفتاري هاي داخلي ايران مطلع شده به سناي روم تبريك مي گويد و خود به فكر جهانگشايي مي افتد . اما چون اين شهامت را در خود نمي بيند كه به زور بازو به اين همر خطير ديت بزند از راه حيله و مكر داخل مي شود و تدبير عجيبي مي انديشد كه در نتيجه آن خود و بلكه تمام رومي ها را در نظر عالم خفيف و ننگين مي نمايد .

تفصيل واقعه به طوري كه "هروديان" مورخ رومي نقل مي كند و محققين بعد هم مانند "راولينسن" و ديگران گفتار او را تاييد مي كنند به قرار ذيل است :

پس از جلوس اردوان ، كاراكالا سفيري به همراه نامه و هداياي زيادي به نزد وي مي فرستد و در نامه خود خواهش مواصلت با خانواده سلطنتي ايران را مي نمايد . اردوان از اين خواهش كاراكالا دچار شگفت و انديشه مي شود و چون به گفتار او اعتمادي ندارد و ابداً مايل به اين وصلت نيست در جواب كاراكالا اختلاف زبان و عادات و رسوم را عنوان كرده اين وصلت را براي هر دو طرف صلاح نمي بيند و جواب رد مي دهد ولي كاراكالا مجدداً سفرايي از بزرگان روم انتخاب و به همراه هداياي نفيسي نزد اردوان فرستاه و رد خواهش خود ابرام مي ورزد و ضمناً اطمينان مي دهد كه از اين وصلت جز اتحاد و استحكام مباني دوستي بين دولتين قصد ديگري ندارد .

اين بار اردوان براي اينكه از قصد كاراكالا مطلع شود به نمايندگان او جواب مي دهد كه اگر امپراطور واقعاً مايل به اين وصلت است بايد شخصاً به ايران بيايد و چندي مهمان ما باشد و ضمناً در طي ملاقات هاي دوستانه و بستن عهد و پيمان كار وصلت هم صورت خواهد گرفت . كاراكالا فوراً پيشنهاد اردوان را مي پذيرد و با چند لژيون عازم ايران مي شود . شاهنشاه اشكاني براي پذيرايي مقدم مهمان بزرگ خود به تمام ولايات بين راه دستور مي دهد امپراطور روم را با تشريفات و احترامات فوق العاده استقبال و پذيرايي نمايند .

وقتي كاراكالا به نزديكي تيسفون مي رسد اردوان به پاس احترام او با جمعيتي مركب از روسا و بزرگان دولت اشكاني به استقبال وي مي رود و اين رادمردانيكه هيچ وقت كمانهاي چاچي و شمشير هاي بران را از خود دور نمي كردند در آن روز كه روز بزم و سرور بود از اسب هاي خود پياده شده و ترك سلاح نموده وارد اردوگاه روم مي شوند .

در حين نشاط و طرب بر طبق دستور كاراكالا افراد رومي ناگهان بر سر اردوان و همراهان او مي تازند و بزرگان اشكاني با اينكه سلاحي با خود نداشتند در صدد مقاومت بر مي آيند و اكثر آنها كشته مي شوند ولي اردوان از معركه نجات مي يابد .

كاراكالا پس از اين حركت ناهنجار از راه آديابن مراجعت و در خط سير خود تمام دهات و شهر ها را به باد غارت داده و در " آربل" از بي احترامي به قبور سلاطين اشكاني خود داري نمي كند . پس از اين واقعه تمام ايرانيان از وحشي گري و بي احترامي كاراكالا نسبت به قبور شاهان اشكاني طوري خشمگين مي شوند كه نه تنها از پارت بلكه از ساير مناطق براي انتقام سربلند مي كنند . اردوان در زمستان همان سال قواي بزرگي تجهيز و به طرف دشمن حركت مي نمايد . در اين موقع كاراكالا در " اِدس " كشته شده و " ماكرينوس" جانشين او هرچه مي خواهد از جنگ احتزاز كند غيرممكن مي شود . تمام پيشنهادات او راجع به جبران عمليات ناهنجار كاراكالا از طرف دولت ايران به شدت رد مي گردد .

ادامه دارد .....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 19:8  توسط آذربرزين  | 

درود خدمت دوستان عزيزم

خيلي متاسفم از اينكه زمان زيادي رو نتونستم در خدمت شما باشم. اميدوارم پوزش من رو بپذيريد و خيلي سپاسگذارم از اينكه پيگير مطالب شهريار روشنايي ها هستيد و اين مايه دلگرمي بنده حقير است .

بعد از اين جنگ كه براتون نوشتم ، منتظر آخرين نبرد دولت اشكاني با روميان باشيد و پس از آن وارد جنگ هاي دولت قدرتمند ساساني با روميان خواهيم شد.

اميدوارم كه تا اينجاي كار تونسته باشم ذره اي كوچك از تاريخ بزرگ و جذاب ايران را به همراه مبارزان شجاع و رشيد آن به اطلاع شما برسونم .

و اما ادامه نبرد پنجم .....

 

سپاه روم به فرماندهي او در طول ساحل چپ فرات به طرف بابِل سرازير شد و كشتي ها نيز در همه جا به متابعت نيروي زميني حركت و تدارك افراد را تامين مي نمودند . قواي روم بابِل و سلوكيه را پي درپي متصرف شد ، سپس "سپتيم سور" نيروي دريايي خود را از نهر ملك عبور داده به تيسفون حمله نمود و پس از مدتي محاصره به سهولت آنجا را متصرف شد و به سربازان رومي اجازه داد كه سرتاسر شهر را قتل و غارت نمايند .

در مدت اقامت در تيسفون لشكريان رومي در اثر قحطي دچار مرض شدند و " سپتيم سِوِر" ناچار شهر را ترك نموده و عازم مراجعت گرديد و نظر به اينكه در راه فرات ديگر آذوقه اي باقي نمانده بود به اين دليل از ساحل دجله عقب نشيني اختيار كرد . وقتي به نزديكي شهر "الحضر" رسيد به فكر افتاد كه مردم آنجا را براي كمكي كه به "نيگر" داده بودند تنبيه نمايد .

محاصره اين شهر بيش از يك ماه به طول انجاميد و با اينكه روميان تمام اسباب و آلات قلعه گيري خود را به كار انداختند سرانجام موفق به گرفتن آن نشدند و مدافعين رشيد الحضر تلفات زيادي به روميان وارد ساختند . از طرف ديگر به واسطه گرماي شديد تابستان دربين اردوي روم امراض مختلف شيوع پبدا كرد و " سپتيم سِوِر" مانند تراژان از تصرف اين شهر كوچك مايوس و به طرف سوريه عقب نشيني كرد .

اين مقاومت دليرانه مردم الحضر در مقابل دو امپراطور نيرومند روم ، نام بزرگي را براي اين شهر در تاريخ باقي گذاشت .

خلاصه به طوري كه ديده مي شود در اين نوبت هم دولت اشكاني نه تنها در مقابل تعرض روميان ابراز مقاومت نمي كند بلكه در موقع عقب نشيني فلاكت بار روميان و معطلي و درماندگي آنها در اطراف الحضر ابداً درصدد تعاقب و مزاحمت حال ايشان بر نمي آيد . علت اين رخوت و سستي همانا مشكلات داخلي و ضعف و انحطاط سلاطين اشكاني است كه در اين موقع به منتهاي شدت رسيده است .

گرچه در اين لشكر كشي قواي روم به مشقات بزرگ و تلفات سنگين دچار گرديد ولي به واسطه سستي كار دولت اشكاني ، بين النهرين غربي تا رود خابور مجدداً به دست روميان افتاد و به علاوه آديابن را هم حفظ نمودند و در واقع زمين هاي بين زاب بزرگ و زاب كوچك تحت نفوذ آنها در آمد و به علت حكمفرمايي روميان در اين طرف دجله ، شهر هاي بابِل ، تيسفون و سلوكيه به طور مداوم در معرض تهديد قرار گرفت .

 

پايان جنگ پنجم .

 

ادامه دارد ......

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 20:36  توسط آذربرزين  | 

در آخر قرن دوم ميلادي سه نفر از سرداران رومي بر سر امپراطوري با هم وارد مبارزه شدند . يكي از آنها " نيگر" بود كه در سوريه خود را امپراطور خواند و با دولت اشكاني و پادشاهان دست نشانده آن دولت ارتباط پيدا كرد . ولي در مغرب " سپتيم سِور" به امپراطوري شناخته شد و او با سپاهي نيرومند به آسيا آمد كه رقيب خود را از ميان بردارد . چون نزاع بين اين دو نفر مدتي به طول انجاميد ، مردم بين النهرين كه هميشه نسبت به رومي ها به چشم اجنبي مي نگريستند و منتظر فرصت بودند كه بر ضد آنها قيام كنند ، از اين گرفتاري مدعيان امپراطوري استفاده نمودند و به كمك اهالي آديابن بيشتر ساخلو هاي رومي را نابود ساختند و حتي شهر مستحكم نصيبين را به محاصره انداختند .

" سپتيم سِور" پس از اينكه بر " نيگر" غالب شد براي خلاصي نصيبين و سركوبي مردمي كه بر ضد روميان قيام كرده بودند به جانب مشرق متوجه شد و در بهار 195 ميلادي نصيبين را از محاصره خلاص و مركز بين النهرين روم قرار داد .

بعد به آديابن تعرض كرد و با وجود مقاومت شديد مردم آنجا اين قسمت را هم متصرف گرديد .

اما از طرف دولت اشكاني هيچگونه اقدامي براي دفاع از آديابن نشد و بلاش چهارم به تصور اينكه نيروي روم به تيسفون حمله خواهد كرد در نزديكي اين شهر در انتظار دشمن نشست . در اين موقع چون " سپتيم سِور" مطلع شد مدعي ديگر امپراطوري در مغرب تهيه جنگ مي بيند ، به ايتاليا مراجعت كرد . بلاش همينكه از بازگشت او مطلع شد به آديابن حمله كرد و آنجا را از تصرف روميان خارج نمود . سپس از دجله گذشت وارد جلگه بين النهرين شد و روميان را از همه جا براند ولي موفق به گرفتن نصيبين نشد (196 ميلادي) .

" سپتيم سِور" در سال 197 دوباره به مشرق آمد و مدتي در سوريه به تجهيز قوا پرداخت . ضمناً پادشاه كشور عرب نشين " خسروئن" را تابع خود نموده و با پادشاه ارمنستان متحد شد . بعد دستور داد كشتي هاي زيادي ساختند و براي حمل آذوقه لشكر و آلات و ادوات محاصره بر روي فرات انداختند .

ادامه دارد.....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 22:6  توسط آذربرزين  |