قرارداد صلحي كه از زمان هادريان بين دولتين برقرار مي شود تقريباً تا پنجاه سال دوام پيدا مي كند ولي چون از يك طرف دولت روم به وعده خود كه راجع به استرداد تخت طلاي اشكانين نموده بود وفا نمي كند و از طرف ديگر پادشاهي كه از طرف روم عهده دار امور ارمنستان مي شود بر خلاف معمول از خاندان غير اشكاني تعيين مي گردد ، به اين دليل بلاش سوم در سال 161 ميلادي به ارمنستان تعرض مي كند و پادشاه آنجا را كه دست نشانده روميان بوده از آنجا مي راند و تيگران نامي را كه از خاندان اشكاني است و ارامنه او را پادشاه حقيقي خود مي دانند به سلطنت آنجا معين مي كند . بعد از آنجا به سوريه رانده و والي رومي سوريه را شكست مي دهد و به راحتي به فلسطين مي تازد . وقتي خبر اين فتوحات به روم مي رسد " مارك اورل " امپراطور وقت ، " لوسيوس وروس " را كه در امر سلطنت با او شريك بود به فرماندهي قواي شرق تعيين و با سه نفر از سرداران قابل روم به جنگ با ايران مامور مي كند .
وروس در سال 162 به انطاكيه مي آيد ، شخصاً در آنجا مانده و كاسيوس را كه بهترين سرداران اوست به دفع بلاش مي گمارد و سردار ديگر خود را به ارمنستان مي فرستد . چون در اثر صلح متمادي انضباط و ارزش جنگي لژيون هاي مامور سوريه سست شده بود كاسيوس براي اينكه اوضاع آنها را بهبودي بدهد در ابتدا در مقابل بلاش حالت تدافعي اختيار كرد و پس از تكميل قوا شروع به تعرض نمود و در نبردي كه نزديك به شهر " اُروپوس " بين او و بلاش واقع شد قواي روم فاتح گرديد و ايرانيان به اين طرف فرات عقب نشيني كردند (163 ميلادي)
سردار ديگر رومي كه مامور تصرف ارمنستان بود اين ايالت را تسخير و دوباره به دولت روم برگردانيد .
گرچه پس از اين موفقيت ، ديگر دليلي براي ادامه جنگ در ميان نبود ولي كاسيوس به فكر جهانگشايي افتاد و خواست كه مانند تراژان به كشور پارت بتازد و به فتوحات بيشتري نائل گردد .
با اين قصد در نزديكي "زوگما" از رود فرات گذشته ، وارد خاك بين النهرين شد و در امتداد ساحل فرات به طرف جنوب متوجه گرديد و تا بابِل پيش راند . از آنجا به عزم تسخير شهر سلوكيه حركت و آنجا را پس از مدتي محاصره بگرفت و طعمه حريق ساخت . بعد تيسفون را هم تصرف و غنائم زيادي بدست آورد و از آنجا به قصد تسخير " مدي" به طرف كوه هاي زاگرس براند .
ولي در اين بين مرض طاعون بين ارتش روم بروز كرد و به اندازه اي به روميان تلفات وارد آورد كه كاسيوس با نهايت عجله مجبور به بازگشت شد . با وجود اين بازگشت سريع كه در طي آن بيش از نصف لشكريان روم در اثر شدت مرض به هلاكت رسيدند ، نظر به اختلال كار دولت اشكاني ، رومي ها براي اولين بار توانستند قسمتي از زمين هاي متصرفي را در دست نگهدارند . به اين ترتيب بين النهرين غربي تا رود خابور تحت نفوذ روميان باقي ماند و ارمنستان هم مطيع دولت روم شد (165 ميلادي) .
پایان نبرد چهارم .
ادامه دارد .....
در اينجا تراژان تصميم مي گيرد به شهر تيسفون پايتخت اشكانيان حمله نمايد و براي اين كار دستور مي دهد كشتيهاي كوچكي مي سازند و اين كشتي ها را از فرات از نهرالملك به دجله مي گذراند . در اين موقع خسرو با خانواده خويش و خزائن سلطنتي از تيسفون حركت كرده و دروازه هاي پايتخت اشكاني بدون مقاومت بر روي اردوي روم گشاده مي شود و بنا بر قول مورخين در ضمن غارت اين شهر تخت طلاي اشكانيان بدست تراژان مي افتد . تراژان پس از گرفتن تيسفون از راه فرات به خليج فارس مي آيد و مدتي در آنجا مشغول گردش مي شود .
در اين بين ناگهان به او خبر مي رسد كه اهالي ولايات متصرفي شورش كرده اند. تراژان فوراً چند نفر از سرداران خود را مامور دفع شورش مي نمايد . در ضمن عمليات جديد رومي ها ، شهر هاي سلوكيه ، نصيبين و ادس دچار غارت و حريق مي شود . تراژان شخصاً به اين فكر مي افتد كه از كنار دجله عقب نشيني نموده ضمناً شورشيان شهر الحضر را تنبيه نمايد . ولي مدت مديدي در جلوي اين شهر معطل مانده و پس از دادن تلفات زيادي از تصرف آنجا مايوس شده ، با عجله به طرف سوريه مراجعت مي كند .
پس از مراجعت تراژان ، خسرو به تيسفون بر مي گردد و شهر مزبور و برخي از ولايات متصرفي رومي ها را به تدريج از دست آنها خارج مي كند . ولي آديابن و بين النهرين عليا مانند ارمنستان در دست رومي ها باقي مي ماند . تا اينكه تراژان به زودي مي ميرد و به جاي او "هادريان " به امپراطوري روم مي رسد (117 ميلادي) .
هادريان بر اين عقيده مي شود كه اردوكشي تراژان به آسيا بيهوده بوده و صلاح دولت روم نيست كه در جانب مشرق حدود خود را بسط بدهد . در اثر اين سياست كه در واقع همان نظريه اوگوست است تمام ولايات متصرفي را به دولت اشكاني مسترد و ساخلوي رومي اين ولايات را احضار مي كند . در اثر اين سياست هادريان دوباره روابط مسالمت آميزي بين دولتين برقرار مي شود كه تقريباً پنجاه سال به طول مي انجامد . اما با اينكه هادريان به خسرو به صراحت وعده مي دهد كه تخت زرين اشكانيان را مسترد دارد ، در زمان حيات خود به اين وعده وفا نمي كند . بعد از او هم بلاش سوم سفير مخصوص به دربار روم مي فرستد و از " اورِليوس " امپراطور جدي روم وعده هادريان را خواستار مي شود ولي تقاضاي بلاش هم اجابت نمي شود و اين مطلب در باطن باعث كدورت شاهان اشكاني مي گردد . چنانكه در زمان بلاش سوم يكي از موجبات تجديد جنگ بين دولتين را همين موضوع مي دانند .
پایان نبرد سوم
ادامه دارد.....
تراژان پس از ورود به انطاكيه به طور جدي به تكميل تداركات جنگ مشغول مي شود و چون اساس انظباط و تعليمات لشكر روم مقيم سوريه در نتيجه صلح متمادي سست شده بود مدتي به استحكام كار ارتش وقت صرف مي نمايد . سپس از فرات به طرف ارمنستان حركت كرده شهرهاي "ساتالا" و "الگيا" را متصرف و در"الگيا" شاهزاده اشكاني را كه سلطان ارمنستان بود به حضور خود طلبيده و او را از راه خدعه مي كشد .
به اين ترتيب كار ارمنستان را تمام و ساخلويي در آنجا گذاشته به "خسروئن" مراجعت مي نمايد . در آنجا تراژان از دو سمت شروع به تعرض مي كند يكي از طريق باتنه و نصيبين در امتداد نواحي كوهستاني " كردواِن" ، ديگري از بين فرات و خابور .
پيشرفت رومي ها در بين النهرين طوري به سرعت انجام مي گيرد كه قبل از رسيدن زمستان بر تمام اين ناحيه استيلا مي يابند و تا شهر سنگارا(سنجار) تحت تسلط خود در مي آورند . تراژان پس از تصرف بين النهرين براي گذراندن زمستان به انطاكيه مراجعت و دستور مي دهد در نصيبين كشتي هاي زيادي بسازند و آنها را براي اول بهار به حدود دجله بياورند .
در بهار سال 116 ميلادي تراژان مجدداً به بين النهرين امده قسمتي از قواي خود را با كشتي به ساحل آنطرف دجله انتقال داده و پس از تصرف ساحل طرف مقابل دستور مي دهد از قايق هاي كوچك پلي بر روي دجله كشيده و با بقيه قواي خود بدون مانع از دجله گذشته به آديابن وارد مي شود و تمام صفحات بين دجله و كوه زاگرس بي مقاومت به تصرف اردوي او درمي آيد ، در حالي كه از طرف خسرو كوچكترين اقدامي براي جلوگيري از پيشرفت سپاه روم مشاهده نمي گردد .
سپس تراژان بدون اينكه مستقيماً به طرف تيسفون متوجه شود از دجله به بين النهرين مراجعت و شهر مستحكم " هاترا(الحضر) " را متصرف شده و بعد از فرات گذشته محل " هيت" را تسخير مي نمايد . از آنجا بلادرنگ به بابِل مي رود و اين شهر تاريخي بدون هيچ زحمتي به تصرف روميان در مي آيد .
ادامه دارد ......
امپراطورهايي كه بعد از اوگوست بر سر كار آمدند در روابط خود با دولت اشكاني كم و بيش سياست او را تعقيب كردند تا اينكه در اوائل قرن دوم ميلادي "تراژان" به امپراطوري رسيد . او افكار بلندي در سر داشت و مي خواست فاتح هندوستان بشود . بنابراين ، سياست اوگوست را برهم زد و به ايران لشكركشي نمود ولي به طوريكه خواهيم ديد عاقبت موفق نشد و يكبار ديگر معلوم گرديد كه نظر اوگوست صحیح بوده است .
بعد از فرهاد چهارم در اثر اختلافي كه در خانواده سلطنتي اشكانيان پيدا مي شود وضعيت دولت مختل و سستي كار پادشاهان اين دوره رفته رفته به جايي مي رسد كه ديگر در مقابل تجاوزات روميان قادر بر مقاومت نمي شوند و به علت گرفتاريهاي داخلي همواره از در آويختن با دشمن دوری مي كنند .
بنابراين جنگهايي كه از اين به بعد بين دولتين رخ مي دهد تقريباً يك طرفه است . يعني اردوهاي روم بلامانع در همه جا به تاخت و تاز مي پردازند و حتي در زمان خسرو پايتخت اشكانيان را متصرف و به باد غارت مي دهند و او همه جا از جلوي ارتش روم عقب نشيني مي كند .
به طور كلي در دوره انحطاط دولت اشكاني رومي ها سه اردوكشي مهم به ايران مي كنند . اردوكشي اول به فرماندهي تراژان صورت مي گيرد و بهانه آن ظاهراً در سر انتخاب سلطان ارمنستان است كه خسرو (اشك 24) بدون جلب رضايت دولت روم يكي از شاهزادگان اشكاني را به سلطنت آنجا تعيين كرده است .
تراژان كه مردي فعال و فرماندهي لايق و با كفايت بود از سال 114 ميلادي شروع به تهيه مقدمات اردوكشي مي نمايد . خسرو سفرايي نزد وي مي فرستد كه شايد راجع به ارمنستان توافق نظر او را جلب نمايد و مانع از اردوكشي بشود . سفراي خسرو در آتن با تراژان ملاقات مي كنند ولي چون مقصود اصلي تراژان از اردوكشي فقط اعاده اعتبار و حيثيت دولت روم در ارمنستان نبود از پذيرفتن پيشنهادات خسرو و هداياي او خودداري مي نمايد .
ادامه دارد.....
قوايي كه آنتوان براي جنگ با اشكانيان تجهيز نموده بود بزرگترين قوايي بود كه تا آن تاريخ از طرف يك دشمن خارجي به خاك ايران اعزام مي شد .
چرا كه بيش از دو ثلث اين قوا از لژيون هاي منظم و جنگ آزموده رومي يا از سوارهاي رشيد گلوا و اسپانيولي تشكيل يافته و داراي كاملترين تجهيزات جنگي بودند به طوري كه پلوتارك در كتاب خود اشاره مي كند : " سپاهي به اين عظمت آسيا را به لرزه درآورد و هندي هاي آنطرف باختر را مضطرب و متوحش ساخت ! "
به علاوه آنتوان بر خلاف كراسوس فرماندهي رشيد و لايق بود و در بين افراد خود نفوذ كامل داشت و سربازانش او را به حد پرستش دوست مي داشتند . با اين وضع عدم موفقيت آنتوان و شكست و عقب نشيني فلاكت بار او دولت جهانگير روم را از غلبه بر ايران بكلي مايوس كرد و " اٌكتاو اوگوست " كه به امپراطوري رسيده بود معتقد شد كه فرات بايد سرحد بين دولتين شناخته شود و روميان من بعد قدمي از آنجا فراتر نگذارند . اين مطلب را مخصوصاً در وصيت نامه خويش قيد كرد تا امپراطوران بعد از او هم بر خلاف مصالح دولت روم رفتار نكنند .
به دليل همين عقيده " اوگوست" روابط دوستانه بين دولتين برقرار شد كه تقريباً بيش از يكصد سال به طول انجاميد و در طي اين مدت گرچه بعضي گفتگوها و زدوخورد هاي مختصري بر سر ارمنستان بين طرفين رخ داد و تجاوزاتي به سرحدات يكديگر كردند ولي هيچ يك به جنگ حقيقي منتهي نشد .
اما موضوع قابل ذكري كه در اثر مناسبات دوستانه "اوگوست" با فرهاد چهارم اتفاق افتاد اين بود كه بنا بر خواهش و اصرار "اوگوست" پرچم هاي رومي كه در جنگ كراسوس بدست اردوي فاتح ايران افتاده بود از طرف فرهاد مسترد گرديد و امپراطور و مجلس سناي روم براي اين موفقيت سياسي جشن ها برپا كردند و معبدي به يادگار اين موفقيت ساخته و پرچم ها را در آن قرار دادند .
پایان نبرد دوم
ادامه دارد .....