تبليغاتX
كوروش ، شهريار روشنايي ها
اين بلاگ مطالبي است برگرفته از باز سرايي كتيبه هاي كوروش

آنتوان علاج كار خود را منحصر به عقب نشيني ديد و پس از مشورت با اطرافيان خود براي اينكه در موقع عقب نشيني قواي خود را از شر سواره نظام پارت محفوظ دارد مسير كوهستاني را اتنخاب نمود و امر به عقب نشيني داد.

اردوي روم با كمال عجله به حركت درآمد و قسمتي از اثاثيه خود را جا گذاشت در سه روز اوي اثري از سواره نظام پارتي ديده نشد . اما روز چهارم همينكه به زمين هاي هموار رسيدند ، سوار هاي ايراني از اطراف پيدا شدند و از آن به بعد وجب به وجب در تعقيب روميان بودند و با مانور هاي خود دائماً به آزار دشمن مي پرداختند .

"فلاويوس گالوس" يكي از افسران رشيد و جنگ آزموده روم كه غالباً فرماندهي عقبدار را عهده دار بود از تجاوزات سواران پارت به ستوه آمده و در يكي از منازل تصميم گرفت با تمام قواي تحت امر خود ناگهاني به پارت ها حمله نمايد و اين تصميم خود را به اجرا گذاشت . سواره نظام پارت در مقابل اين حمله ناگهاني " گالوس" در ابتدا شروع به مانور عقب نشيني و تير اندازي از دور نمود و همين كه قواي دشمن را در دنبال خود از پادرآورد با برگشت تعرضي شديدي تمام قواي " گالوس" را احاطه و نابود ساخت  . در اين نبرد به قول مورخين خود رومي ها تعداد كشتگان آنها به 3 هزار نفر و مجروحين به 5هزار نفر بالغ گرديد كه 4هزار نفر آنها تماماً زخم تير برداشت بودند . خود گالوس نيز در اين مبارزه 4 زخم تير برداشته بود و با همان زخم ها درگذشت . اين رويداد طوري باعث هراس اردوي آنتوان شد كه اگر خود او به سرعت مداخله نكرده بود و به واسطه نفوذش از تزلزل روحيه افراد جلوگيري ننموده بود قواي روم به كلي تارومار مي شد . آنتوان به هر زحمتي بود فرماندهي قواي وحشت زده را دوباره بدست گرفت و به عقب نشيني خود ادامه داد . خلاصه در طي اين عقب نشيني پرمشقت ارتش روم چندين مرتبه مورد تعرض ايرانيان واقع شد و سوارهاي پارتي با حملات ايذايي و پي درپي خود روميان را به مصائب زيادي دچار كردند كه به قول مورخين خودشان در تاريخ نظامي روم نظير و مانندي نداشته است . مدت اين عقب نشيني فلاكت بار از " فرادَ " تا كنار رود ارس 27 روز به طول انجاميد و وقتيكه رومي ها از اين رودخانه گذشتند و قدم به خاك ارمن گذاشتند به دليل مشقات و صدماتي كه در ين عقب نشيني ديده بودند بي اختيار زمين را بوسيدند و از فرط شادي يكديگر را در آغوش كشيدند ( پلوتارك – كتاب آنتوان)

آنتوان وقتي در خاك ارمن قوا را سان ديد معلوم شد كه ضايعات اردوي او به 20 هزار پياده و 4 هزار سوار رسيده است . بعد از آنهم تا زمانيكه اردوي خود را به فينيقيه رسانيد 8هزار نفر تلفات داشت ( 36 ق.م.).

ادامه دارد .....

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 15:3  توسط آذربرزين  | 

اين شكست ناگهاني در آغاز كار باعث وحشت روميان گرديد و سلطان ارمن هم از عمليات آنتوان دلسرد شده و با قواي امدادي خود به ارمنستان مراجعت كرد . از طرف ديگر موضوع كمي آذوقه وعليق اردو را دچار مشكل نمود و آنتوان براي مشغول ساختن افراد و رفع هراس آنها و همچنين چرا دادن اسب ها تمام سوار و قسمتي از قواي سنگين اسلحه خود را به مرتع بزرگي كه در مسافت چند منزلي " فرادَ " بود حركت داد . اتفاقاً در بين راه ، قواي آنتوان با قسمت جلودار ارتش فرهاد كه مركب از سوارهاي سبك اسلحه تيرانداز بود برخورد نمود و رفته رفته سوارهاي پارتي از اطراف رسيدند و با صورت  بندي هلال مانندي شروع به حمله نمودند .

آنتوان در ابتدا با سوارهاي گلوا و اسپانيولي و بعد با پياده نظام به دفع حملات پارتي ها پرداخت و چون پياده نظام رومي در مقابل سوارهاي پارت به سختي مقاومت نمودند ، سوارهاي اشكاني سريعاً عقب نشيني كردند و روميان تا مسافتي به تعاقب آنها پرداختند .

به واسطه رسيدن شب آنتوان در همانجا اردو زد و از موفقيت ناچيز خود در اولين برخورد با دشمن بيمناك شد . زيرا پارتي ها با شجاعت جنگيده و بيش از 50 كشته و 30 اسير نداده بودند.

آن شب بدون حادثه گذشت و فردا در سپيده دم آنتوان با نهايت عجله به طرف " فرادَ " يعني اردوگاه خود عقب نشيني نمود . اما سوارنظام سبك اسلحه پارت به تعاقب او پرداخت و تا رسيدن قواي آنتوان به اردوگاه تلفات زيادي به آنها وارد ساخت . در اين ضمن محصورين " فرادَ " نيز از غيبت آنتوان استفاده كرده و از شهر بيرون تاخته و قسمتي از قواي مامور محاصره را با وارد ساختن ضايعات به طرف اردوگاه روم عقب رانده بودند . انتوان همينكه به " فرادَ " رسيد و از قضيه مطلع شد سخت برآشفت و جمعي از افسران و افرادي را كه از جلو دشمن فرار كرده بودند اعدام نمود و در اردوگاه خود به حال دفاع درآمد .

موضوع شكست تاتيانوس و مراجعت سلطان ارمن با قواي امدادي او و حركت جسورانه اهالي " فرادَ " و عدم موفقيت هايي كه در اولين برخورد با سواره نظام پارت پيدا كرده بودند وضعيت آنتوان را به صورت وخيمي درآورد . از طرف ديگر شروع زمستان و بي آذوقگي نيز وضعيت اردوي او را وخيم تر مي كرد .

ولي در ظاهر براي اينكه اعتراف به شكست خويش ننموده باشد به فرهاد پيغام فرستاد كه اگر دولت ايران پرچم ها و اسراي رومي را كه در جنگ " كراسوس" گرفته است مسترد دارد ، او حاضر است خاك ايران را ترك نمايد .

شاهنشاه اشكاني با اينكه با توجه به شروع زمستان حاضر شده بود كه وارد مذاكره صلح گردد ولي صريحاً به آنتوان جواب داد كه پرچم ها و اسراي رومي به هيچ وجه مسترد نخواهد شد و اگر آنتوان فوراً از خاك ايران خارج شود ممكن است در مراجعت از مزاحمت قواي روم خودداري نمايد .

ادامه دارد ....

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 22:49  توسط آذربرزين  | 

در سال بعد آنتوان با سپاه معظمي به سوريه آمد و پس از ورود به آنجا مشغول تكميل قواي خود شد و در ابتدا تصميم داشت كه از همان راه كراسوس به ايران حمله كند ولي ارتاباز پادشاه ارمن كه با 13 هزار سوار و پياده به كمك اردوي روم امده بود به آنتوان اطلاع داد كه قسمت عمده ارتش ايران در حدود فرات تمركز دارد و حتي ارتش "مدي" هم به كمك پارتي ها به اين حدود آمده است و آنتوان مي تواند به سهولت از راه مدي به ايران حمله نمايد و در ضمن از خطر مواجهه با سوارنظام پارت در دشت و جلكه محفوظ بماند .

آنتوان از راه خسروئن به طرف ارمنستان حركت كرد و چون به سرحد ارمن رسيد اردوي خود را سان ديد . قواي او عبارت از 60هزار پياده نظام رومي ، 10هزار سوار گلوا و اسپانيولي ، 30 هزار سوار و پياده متحدين و 13هزار سوار و پياده پادشاه ارمن بود .

در اينجا متحدين آنتوان به او پيشنهاد كردند كه فصل زمستان را در خاك ارمن بسر ببرد و قواي خود را كه متجاوز از 1400 كيلومتر راه پيموده بودند استراحت دهد و در اول بهار با قواي تازه نفس شروع به عمليات نمايد.

ولي آنتوان اين پيشنهاد را نپذيرفت و خاك ارمن را در طرف چپ گذاشته با نهايت عجله از رود ارس عبور و وارد خاك "مدي آتروپاتن" (همان آذربايجان كنوني) شد .

ضمناً 300 عرابه حامل آلات و ادوات محاصره و قلعه گيري را كه همراه آورده بود چون باعث كندي حركت اردو مي شد در عقب گذاشت . ده هزار نفر به فرماندهي "تاتيانوس" يكي از سرداران او مامور شدند كه بعد اين آلات و ادوات را به دنبال اردو بياورند .

آنتوان با اردوي خود از راه جلگه مستقيماً به طرف شهر " فرادَ " (Phraata) كه محل ييلاقي سلطان مدي بود عازم گرديد .

-         راولينسون محل اين شهر را با تخت سليمان فعلي جزو بلوك انگوران خمسه كه در 8 فرسنگي مشرق صائين قلعه و 25 فرسنگي جنوب شرقي درياچه رضاييه واقع است تطبيق مي دهد- .

آنتوان اين طور تصور مي كرد كه كرسي مدي را به سهولت تصرف خواهد كرد ولي همينكه به حصار شهر نزديك شد و استحكام برج و باروي آنرا ديد متوجه شد كه عقب گذاشتن آلات و اسباب قلعه گيري اشتباه بزرگي بوده است .چون تصرف شهر با حمله غيرممكن بود ناچار دستور داد تا رسيدن اسباب محاصره در اطراف شهر مشغول تهيه سنگر ها و برج هاي بلندي شوند .

از اين طرف فرهاد چهارم شاهنشاه اشكاني با ستون هاي سوار با نهايت سرعت به جلوگيري آنتوان شتافت و چون در بين راه اطلاع پيدا كرد سردار رومي عرابه ها و قسمتي از قواي خود را جداگانه در عقب گذاشته است بلادرنگ قسمتي از سواره نظام  را مامور گرفتن آنها نمود .

ستون سوار به سرعت خود را به محل عرابه ها رسانده و ناگهان بر سر افراد تاتيانوس تاخت و پس از رزم سختي قواي او را احاطه و تار و مار نمود و تمام آلات و ادوات محاصره را خورد و نابود ساخت . تاتيانوس هم در ضمن جنگ كشته شد .

 

ادامه دارد ....

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 دی1386ساعت 17:57  توسط آذربرزين  | 

چند سالي بعد از نبرد كاره اوضاع دولت روم نيز به هم ريخت و دچار انقلاب شد بدين معني كه پمپه و سزار دو سردار بزرگ رومي با هم در آويختند و در نبرد "فارسل" پمپه مغلوب سزار شد .(48 ق.م.)

سزار پس از اين موفقيت بزرگ و دفع دشمنان داخلي ، حكمفرمايي مطلق پيدا كرد و بنا بر گفته بعضي از مورخين با اين فكر افتاد كه دامنه فتوحات خويش را تا هندوستان بسط دهد حتي چندين لژيون تجهيز و به طرف آسيا حركت كرد.

ولي در همين حين توسط مخالفين خود كشته شد و موضوع لشكر كشي به اسيا آن هم توسط سرداري بزرگ چون سزار كه البته خطر بزرگي براي دولت اشكاني ايجاد مي نمود ، به اين ترتيب منتفي گرديد(44 ق.م.) .

مدتي دولت روم دچار هرج و مرج شد تا سرانجام دو نفر ديگر از سرداران رومي به نام هاي " اُكتاو اگوست" و " آنتوان " بر سر كار آمدند و مجلس سنا حكمفرمايي ممالك روم را بين اين دو تقسيم كرد . قسمت اروپايي از آن " اُكتاو" شد و متصرفات شرقي به " آنتوان " واگذار گرديد .

دولت اشكاني در جريان اين وقايع زمان را مغتنم شمرد و بار ديگر به سوريه حمله برد در اين نوبت نيز فرماندهي لشكر با " پا ُكر" بود و اين بار قواي ايران نه تنها انطاكيه و فنيقيه و فلسطين را تسخير نمود بلكه قسمتي از قواي خود را به آسياي صغير اعزام و " سيليسي " ، " پامفيلي " و " كاري " را نيز تصرف و تا حدود ليدي استيلا يافت اما اين بهره منديها چندان دوام پيدا نكرد .

آنتوان كه در مصر در حال خوشگذراني بود از اين پيشرفت سريع ايراني ها متوحش و به سرعت اردوي عظيمي تهيه با " ونتيديوس " يكي از سرداران خود به آسياي صغير فرستاد .

اردوي روم در جنگ با قواي متفرق اشكاني موفقيت يافت و فاتحانه تا سوريه رسيد . پا ُكر كه در آن موقع در جنوب سوريه بود قواي خود را به طرف " كماژن " كشيد و در نتيجه پيشرفت هاي بعد سردار رومی ، چنين صلاح ديد كه به اين طرف فرات عقب نشيني نمايد .

در بهار سال بعد پا ُكر دوباره قواي كافي تهيه و به سوريه تاخت و در طي جنگ سختي كه بين او و سردار رومي رخ نمود اتفاقاً شاهزاده رشيد اشكاني كشته شد و قواي او سريعاً به داخل ايران عقب نشيني كردند اما سردار رومي جرات نكرد از حدود فرات تجاوز نمايد (39 ق.م.).

آنتوان همين كه از موقعيت " ونتيديوس " اطلاع يافت به فكر كشورگشايي افتاد و موقع را براي تلافي شكست " كاره " مناسب ديد .

ادامه دارد .....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 دی1386ساعت 20:19  توسط آذربرزين  | 

نبرد كاره براي دولت جوان اشكاني اهميت حياتي داشت ، زيرا اولين بار بود كه ايرانيان با رومي هاي عالم گير طرف مي شدند و اگر اين نبرد را مي باختند ديگر نمي توانستند در جلوي لژيونهاي فاتح روم دوام بياورند . پس مي توان گفت كه فتح " كاره " در واقع به جهانگيري روم در آن طرف فرات خاتمه داد و روميان را طوري مرعوب كرد كه در جنگهاي بعد هم نتوانستند اين شكست فاحش را جبران كنند .

اما نتايج تاكتيكي و استرتژيكي اين فتح نمايان براي شاهنشاهي ايران به طور خلاصه بدين قرار بود :

  1. بين النهرين تا رود فرات بكلي از دست رومي ها خارج و مجدداً به دولت اشكاني تعلق يافت .
  2. ارمنستان تا مدتي از تحت نفوذ روم خارج و كاملاً تابع ايران گرديد .
  3. ضايعات اردوي روم بنا بر قول " پلوتارك " و ساير مورخين به 20000 نفر كشته و 10000 نفر اسير بالغ شد و تمام اسلحه و ادوات و حتي پرچم هاي ارتش روم به تصرف اردوي ايران درآمد و از اين حيث لطمه بزرگي به حيثيت روميان وارد گرديد .
  4. تمام مشرق از اين فتح تاريخي به هيجان آمد و دولت شاهنشاهي ايران بزرگترين حريف امپراطوري روم شناخته شد .

 

اما با اينكه در آن موقع براي دولت روم قواي مهمي در سوريه و آسياي صغير باقي نمانده بود و مردم آن سامان عموماً از سوء رفتار مامورين روم بستوه آمده بودند و زمينه مساعدي براي بريدن پاي روميان از صفحه مشرق فراهم بود با اين وصف اُرُد نتوانست از اين موفقيت بزرگ چنانكه بايد استفاده بنمايد و فقط به مختصر تاخت و تازي در آن طرف فرات قناعت كرد (53 ق.م.) .

گرچه سال بعد از اين واقعه " پا ُكر" شاهزاده اشكاني به فرماندهي اردويي مامور سوريه شد و با "ارساك" يكي از فرماندهان مجرب ايران به سوريه تاخت و بعضي از صفحات آنجا را اشغال نمود ، اما چون پارتي ها در امر محاصره مهارت نداشتند مدتي در اطراف شهر ها معطل شدند و بواسطه رسيدن زمستان دست از عمليات كشيده و به انتظار بهار ماندند .

عاقبت والي سوريه كه خود را قادر بر مقاومت نمي ديد از راه خدعه به دفع دشمن پرداخت ، يعني حيله اي انديشيد كه در اثر آن "پا ُكر" از طرف شاهنشاه اشكاني احضار شد و عمليات او بدون نتيجه ماند (50 ق.م.) .

پایان نبرد اول....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 22:6  توسط آذربرزين  | 

پس از چند روز راهپيمايي قسمتهاي جلودار روم در كنار نهر بليخ (Balissus) و نزديك شهر "كاره" (Carrhea) كه در تصرف ساخلوي رومي بود با طليعه هاي ايراني مصادف شدند .

كراسوس تمام لژيونهاي پياده را به شكل يك فالانژ مربع در آورد كه داراي عمق زياد و از هر طرف با دشمن مواجه مي شد . هر يك از اضلاع اين مربع را با يك قسمت سوار به طور تساوي تقويت نمود . پس از اتخاذ اين صورت بندي فرماندهي يكي از جناحين را به كاسيوس و جناح ديگر را به پسر خود پوبليوس داد و خود شخصاً در قلب قرار گرفت و با همين صورت بندي با نهايت سرعت به طرف دشمن به حركت درآمد .

اما سورنا جبهه ستونهاي خود را با سوارنظام سبك اسلحه پوشانيده و سوارنظام سنگين اسلحه را كه قسمت عمده او را تشكيل مي دادند طوري در پشت اين پرده حفاظ پنهان نمود كه قواي او در اولين برخورد بر خلاف انتظار رومي ها به نظرشان زياد و مهيب جلوه نكرد .

پلوتارك مي گويد : براي اينكه اسلحه و تجهيزات درخشان سوارنظام پارت از دور جلب توجه روميان را ننمايد ، سورنا دستور داده بود سواران روپوشي در بر كنند .

درآغار نبرد به سرعت سوارنظام سبك اسلحه ايران با نواختن طبل هايي كه به جلو زين آويخته بودند و فرياد هاي سهمگين شروع به مانور و تيراندازي نمودند . سپس به فرمان سورنا اين پرده پوشش از جلو برطرف شد و سوارنظام سنگين اسلحه از جا كنده با نيزه هاي بلند و محكم خود با نهایت شدت به صفهاي اول روميان حمله بردند . ولي چون آرايش پر عمق رومي ها با اين حمله شديد شكافته نشد ، سوارنظام ايران با شيوه جنگي مخصوص به خود شروع به جنگ گريزيا مانور عقب نشيني كرد . كراسوس با مشاهده اين وضعيت به قسمت هاي سبك اسلحه فرمان حمله متقابل را داد . اما در اثر شدت تيراندازي دشمن روميان قادر به پيشروي نگرديده به جانب صف هاي پياده سنگين اسلحه بازگشتند . پياده نظام رومي هم وقتي كه  سختي و قدرت تير هاي ایرانیان را ديدند دچار وحشت شدند . سپس سورنا شروع به مانور احاطه نموده از هر طرف عده هاي پياده رومي را زير باران تير گرفت .

در ضمن اجراي اين مانور موقعي كه يكي از جناحين سوارنظام ايران از جبهه پوبليوس تجاوز كرده و مي خواست پشت سر او را بگيرد ، پوبليوس با 1300 سوار و 5000 كماندار و قسمتي از پياده از جا كنده و خواست دشمن را در حين اجراي مانور دوراني او احاطه كند  . اما سورنا كه شخصاً فرماندهي اين جناح را به عهده داشت بزودي متوجه اين حركت شده دستور جنگ گريز داد و عده هاي دشمن را اينقدر به دنبال خود كشانيد تا ارتباط آنها با كراسوس قطع شد ، انوقت يك دفعه برگشته و از هر طرف به احاطه دشمن پرداخت .

با توجه به رشادت و پافشاري سوار هاي گلوا ، رزم خونيني درگير شد و در نتيجه اكثر سواران گلوا كشته شدند و خود پوبليوس هم زخم مهلكي برداشت . بقيه سوار ها فرمانده مجروح خود را برداشته به طرف صفوف پياده عقب نشيني كردند و همگي به تپه كوچكي از ريگ روان پناهنده شده ، اسبها را در وسط جمع كردند و با سپر هاي خود حصاري ساختند به اميد اينكه بهتر بتوانند در جلو دشمن مقاومت نمايند . ولي سورنا به آنها فرصت نداده بزودي تپه را محاصره و عده اي از روميان را معدوم و بقيه را اسير نمود .

در اين گيرودار پوبليوس از شدت درد زخمي كه به پهلو داشت به ميراخور خود امر كرد با شمشير كارش را بسازد .

سورنا پس از اتمام كار پوبليوس با تمام قسمت هاي سوار سنگين اسلحه خود به جانب كراسوس برگشت و نبرد سختي درگير شد كه تا شب ادامه و تلفات زيادي به روميان وارد آمد.

همينكه هوا تاريك شد طرفين دست از يكديگر برداشته به مسافتي از هم استقرار يافتند . كراسوس با استفاده از تاريكي شب مجروحين و اثاثيه اردوي خود را جا گذاشته با قواي سالم مانده به طرف " كاره " عقب نشيني كرد .

سورنا سپيده دم به تعاقب او پرداخت و در اثر سرعت حركت سوار بعضي از واحد هاي عقب مانده رومي را در بين راه گرفتار و اسير ساخت . ولي كراسوس خود را به شهر رسانيده و در آنجا حصاري شد .

سورنا از اينكه رومي ها در " كاره " حصاري شده و نمي توانند از محاصره بيرون بياند خوشحال شد و با نهايت شدت به امر محاصره پرداخت  . در اين بين به روميان پيغام فرستاد كه اگر كراسوس را تسليم كنند قرارداد صلحي با انها بسته مي شود و مي توانند همگي سالم عقب نشيني نمايند .

رومي ها حاضر به تسليم كراسوس نشدند و او را وادار كردند كه اقدام به فرار نمايد . چون پارتي ها بنا بر عادت خود شب ها جنگ نمي كردند ، قرار شد در تاريكي شب كراسوس با جمعي از همراهان از " كاره " فرار نمايند .

سورنا از فرار كراسوس مطلع شده و به تعاقب وي پرداخته در بين راه به او رسيد . رومياني كه همراه كراسوس بودند مردانه پافشاري كردند  ، بالاخره كراسوس كشته شد و باقيمانده قواي روم تارومار گرديد . فقط كاسيوس با 5000 سوار توانست خود را به انطاكيه برساند .

 

ادامه دارد.......

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 دی1386ساعت 12:20  توسط آذربرزين  | 

پس از مراجعت سفرا، شاهنشاه اشكاني مصمم به جنگ شد و بلادرنگ قوايي به بينالنهرين فرستاد و شهر هاي متصرفي را با وارد ساختن تلفات زيادي باز پس گرفت . جمعي از سربازان رومي كه موفق به فرار شده بودند نزد كراسوس آمده ، از شجاعت سوارنظام ايران و مهارت آنها در تيراندازي و نيزه زني سخن ها راندند.

اين اخبار موحش باعث هراس سربازان رومي شد ، زيرا تا آنوقت گمان مي كردند ايرانيان نيز مانند ديگر دشمنانشان در جلو لژيونهاي منظم و جنگ آزموده رومي تاب مقاومت نخواهند داشت اما حالا متوجه شده بودند كه بر خلاف اين تصورات با دشمن پرزور و قوي پنجه اي سروكار دارند .

به وصول اين اخبار جمعي از سرداران كراسوس بر اين عقيده شدند كه قبل از تحقيق احوال دشمن و وضعيت سرزمين ناشناسي كه در پيش است نبايد دورتر رفت . اما كراسوس به اين حرف ها اعتنايي ننموده و فقط به گفته كساني گوش مي داد كه معتقد بودند بايد سريع پيشروي نمود .

واقعه تازه كه بيشتر باعث تاييد اعتماد كراسوس شد ، آمدن "ارتاباز" پادشاه ارمن بود كه با شش هزار سوار گارد شخصي خود به اردوي كراسوس آمده و نيت فرمانده رومي را در جنگ با اشكانيان تحسين و تقويت كرد .

ارتاباز به كراسوس وعده داد كه ده هزار سوار و پياده به خرج خود تجهيز نموده و به كمك ارتش روم خواهد فرستاد .

در عين حال به او نصيحت نمود كه از راه ارمنستان به كشور پارت تعرض نمايد زيرا به واسطه فراواني آذوقه و عليق در اين صفحات سپاه او از نظر تداركات دچار مشكل نخواهد شد و به علاوه به علت كوهستاني بودن اين نواحي سوار نظام پارت مانند جلگه آزادي عمل نخواهد داشت و ستون هاي رومي بيشتر در امان خواهند بود .

كراسوس پيشنهادات او را نپذيرفت و گفت چون عده زيادي از روميان شجاع در بين النهرين مانده اند بايد از همان راه بروم . پادشاه ارمن از اين جواب سرد به كشور خود مراجعت كرد و كراسوس راه بين النهرين را در پيش گرفت .

اردوي روم كه مركب از 40000 پياده (هفت لژيون) و 4000 سوار و همانقدر از سپاهيان سبك اسلحه بود ، به فرات رسيد و از پلي كه در نزديكي شهر "زوگما" ساخته شده بود عبور و در طول فرات به حركت درآمد . پس از مدتي ديدوران سوار كه در جلوي ستون مامور اكتشاف و شناسايي محل بودند برگشته خبر دادند كه در صحرا به كسي بر نخورده اند ولي آثاري ديده مي شود كه دليل بر عبور عده زيادي سوار است .

كراسوس به خيال اينكه سوارنظام ايران از شنيدن خبر حركت سپاه روم رو به فرار گذارده تا اندازه اي خوشحال گرديد .ولي كاسيوس كه يكي از سرداران مجرب او بود به او پيشنهاد كرد در يكي از شهرها كه داراي ساخلوي رومي است چند روزي متوقف شده و به افراد راحت باش بدهد تا اطلاعات صحيحي از دشمن بدست آيد يا اينكه تا سلوكيه در طول فرات پيشروي نمايد و تداركات آذوقه را از كشتي هايي كه روي فرات به متابعت از اردو مي آيند تامين و در صورت وقوع جنگ با استفاده از وجود اين مانع طبيعي از خطر احاطه شدن محفوظ بمانند .

پلوتارك مي گويد :

كراسوس مجلس مشاوره اي تشكيل داده و راجع به پيشنهادات كاسيوس مشغول مذاكره شد . در اين بين " اريامنس" از شيوخ عرب پيش او آمد و به وي اظهار نمود كه پارتيها از مقاومت با سپاه روم منصرف شده و به خاك خود عقب نشيني كرده اند و بايد به سرعت به تعاقب آنها پرداخت . در نتيجه اين اظهارات كراسوس فريب خورده و ساحل فرات را ترك گفت و با قواي خود وارد صحراي ريگزار و بي آب و علف بين النهرين شد .

اما از آن طرف اُرُد شاهنشاه اشكاني قواي خود را به دو ستون تقسيم كرد : ستون اصلي را كه شامل سوارنظام سبك اسلحه و سنگين اسلحه بود به فرماندهي سورنا سپهسالار ايران مستقيماً به جلوي كراسوس فرستاد . فرماندهي ستون فرعي را شخصاً به عهده گرفت و به طرف ارمنستان حركت كرد تا ضمن گوشمالي ارتاباز پادشاه ارمن از پيوستن او به روميان در طول مدت جنگ و كمك رسانيدن به كراسوس جلوگيري كند .

ادامه دارد ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 دی1386ساعت 9:45  توسط آذربرزين  | 

نخستين جنگ بين دولت ها در زمان اُرُد اشك سيزدهم و به فرماندهي ماركوس كراسوس يكي از رجال سه گانه و سردار معروف رومي واقع مي شود .

به طوريكه از تاريخ روم بر مي ايد در اين زمان سه نفر از سرداران بزرگ آن دولت بر سر كار مي آيند . يكي از اين سه نفر پمپه است كه در شكست پادشاه پُن و انقراض دولت سلوكيد نقش داشته است ، ديگري ژول سزار فاتح گُل و سومي ماركوس كراسوس است كه در جنگ با " اسپارتاكوس" غالب و مظفر شده است . اين سه نفر با يكديگر متحد شده و زمامداري دولت روم را فيمابين تقسيم مي كنند .

حكمراني سزار در گُل از طرف سناي روم براي پنجسال ديگر تجديد مي گردد و حكومت اسپانيا به پمپه محول مي شود با اين شرط كه مقر او در روم باشد ، كراسوس به حكمراني سوريه و فرماندهي قواي شرق معين و از طرف سنا مخصوصاً به او تاكيد مي شود كه از جنگ با دولت اشكاني اجتناب كند .

اما كراسوس فردي خودخواه و پرطمع بوده و مدعي بود كه پس از ورود به سوريه از آنجا به ايران تاخته ، باختر و هند را تا درياهاي خارجي متصرف خواهد شد .

كراسوس با اين افكار بلند در سال 54 ق.م. از روم حركت و با ورود به سوريه دستور داد بر روي فرات پلي كشيدند و از آنجا به بين النهرين تعرض نموده و دست به تاراج بعضي از شهر هاي متعلق به ايران گشود و با آنكه ممكن بود به طور ناگهاني به سلوكيه يا بابِل بتازد و اُرُد را غافلگير نمايد ، از شهر هاي متصرفي قدمي فراتر نگذاشت و زمستان به سوريه بازگشت ولي هفت هزار نفر از قواي خود را به عنوان ساخلو در شهر هاي مزبور باقي گذاشت .

در اين بين پوبليوس پسر كراسوس كه در ُگل تحت فرماندهي سزار خدمت مي كرد به واسطه رشادت خود به افتخاراتي نائل شده بود با هزار نفر سوار جنگ آزموده گلوا كه همه از مردمان دلير و پرطاقت بودند براي كمك به پدر به سوريه وارد شد .اما كراسوس تمام مدت زمستان را در سوريه به اهمال گذرانيد و اُرُد از اين وضعيت استفاده نموده با جديت هر جه تمامتر مشغول جمع آوري و تجهيز قوا شد .

ضمناً براي اينكه از نيات كراسوس و استعداد جنگي او مطلع شود سفرايي نزد وي فرستاد و پيغام داد كه : " اگر اين لشكر را دولت روم بر عليه ايران فرستاده است ما البته داخل جنگ خواهيم شد و به كسي امان نخواهيم داد ، ولي به طوريكه شنيده ايم چنانچه اين تجاوزات شما بر خلاف اراده دولت روم و فقط از نقطه نظر منافع شخصي خودتان باشد ، براي احترام روابط دوستانه خود با دولت روم و رعايت پيري شما به رومي هايي كه در شهر هاي ما گذاشته ايد و آنها را جزو محبوسين خود مي دانيم اجازه مي دهيم كه سالم از خاك ايران خارج بشوند ."

كراسوس از اين پيغام سخت برآشفت و از روي درشتي و تكبر به سفراي ايران اظهار نمود كه : " جواب اين پيغام را در سلوكيه خواهم داد "

با شنيدن اين جواب "ويزيگس" مسن ترين نماينده ايران با خنده كف دست خود را به كراسوس نشان داده و چنين گفت : " كراسوس هر وقت از كف دست من مويي برويد تو هم سلوكيه را خواهي ديد ." ( به نقل از پلوتارك – كتاب كراسوس )

ادامه دارد ....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 20:3  توسط آذربرزين  | 

درود بر دوستان خوبم

امیدوارم که تا اینجای مطالب رو خوشتون اومده باشه و باید بگم که ما دیگه وارد جنگ های ۷۰۰ ساله شدیم و این موضوع هم بنا به نظرات شما دوستان خوبم انتخاب شده .

اما نکته قابل توجه اینه که یکی از دوستان خوبم سوالی پرسیده مبنی بر این که من این مطالب رو از کجا میارم ؟ آیا از خودم می گم یا منابعی وجود دارد ؟

واما منابع من

  1. نوشته های پلوتارک
  2. نوشته های گزنفون
  3. کتاب جنگ های ۷۰۰ ساله ایران و روم نوشته سرهنگ مقتدر
  4. کتاب شهریار روشنایی ها
  5. سایت های تاریخی
  6. سایت ویکی پدیا
  7. مقالات تاریخی
  8. کتاب اشکانیان نوشته یوزف ولسکی 
  9. کتاب ساسانیان نوشته تورج دریایی
  10. اطلاعات خودم
  11. و هر اطلاعاتی که احساس کنم معتبر هستش

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 دی1386ساعت 7:46  توسط آذربرزين  | 

درست مقارن زماني كه دولت جوان اشكاني در آسياي غربي توسعه مي يافت در اروپاي جنوبي هم دولت روم بر طوايف مجاور ايتاليا از قبيل گلوآها و سامنيت ها و غيره تسلط يافته ، بر عليه كارتاژ شروع به جنگ هاي پونيك نموده بود . گرچه در طي اين جنگ ها هانيبال سردار معروف كارتاژ چند مرتبه قواي روم را شكست داد ولي عاقبت دولت روم از اين جنگ ها فاتح بيرون آمد و در نبرد " زاما " بزرگترين دشمن او بدست " سيپيون" مغلوب شد (202 ق.م.) . روميان پس از اين موفقيت شايان ، كارتاژ ، اسپاني ، گل ، مقدونيه و يونان را متوالياً متصرف مي شوند و براي اينكه حاكميت مديترانه را بر خود مسلم سازند و آنرا درياي خودماني " Mare nostrum " بخوانند به اسياي صغير متوجه مي گردند.

در اينجا هم در ابتدا كشور پرگام را تسخير ، سپس در طي چند مصاف مهرداد پادشاه پُن را كه بعد از هانيبال دشمن مخوفي براي روم شده بود شكست داده ، دولت سلوكيد را منقرض ، كاپادوس و سوريه را گرفته و فاتحانه به ساحل فرات يعني سرحد غربي دولت اشكاني مي رسند .

برخورد ناگهاني اين دو دولت بزرگ كه يكي به طرف مغرب بسط مي يافت و ديگري دو اسبه به جانب مشرق مي تاخت از وقايع مهم دنياي آنروز به شمار مي آيد .

ادامه دارد....

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 دی1386ساعت 23:17  توسط آذربرزين  |