تبليغاتX
كوروش ، شهريار روشنايي ها
اين بلاگ مطالبي است برگرفته از باز سرايي كتيبه هاي كوروش

 

سر سلسله ساسانيان در سال 228 ميلادي مصمم به جنگ شد و پس از تجهيز قواي كافي در بهار همان سال از دجله عبور و در بين النهرين بناي تاخت و تاز را گذاشت و از تمام ولايات آنجا تنها شهر الحضر و اِدِس در مقابل او ايستادگي به خرج دادند . الكساندر سِوِر همينكه از جريان مطلع شد چون مايل به جنگ نبود سفيري نزد اردشير فرستاد و او را تهديد نمود : " جنگ با رومي ها مثل جنگ با مردمان وحشي نيست و پادشاه ساساني بايد شكست هاي پارتي ها را در زمان تراژان و سپتيم سِوِر به خاطر بياورد و از جنگ بپرهيزد ."

اردشير در جواب اين تهديد به سفير روم به طور رسمي گوشزد نمود كه : " آنچه رومي ها در آسيا متصرفند از ممالك موروثي شاه ايران است بنابراين اگر رومي ها مي خواهند جنگي رخ ندهد بايد آسيا را تخليه و به اروپا قناعت كنند ."

الكساندر چون حريف را پرزور ديد در پائيز سال 231 ميلادي با بهترين لژيونهاي " دانوب" به انطاكيه آمد و ساخلوي رومي را از تمام بلاد مشرق احضار نموده در فصل زمستان به تكميل قواي خود پرداخت و اول بهار 232 از فرات گذشته به شهر " كاره " آمد و آنجا را مركز شروع عمليات خويش قرار داد .

مطابق طرحي كه يكي از سرداران رومي ريخته بود تصميم گرفته شد قواي روم در سه ستون و از سه سمت به ايران تعرض نمايد  :

ستون اول مامور شد از سمت شمال به ارمنستان رفته و با كمك قوايي كه خسرو تهيه ديده بود از سرحد ارمن به مدي حمله نمايد .

ستون دوم ماموريت داشت كه از كنار فرات به طرف جنوب حركت نموده از خاك بابِل عبور و به پارس تعرض نمايد .

ستون مركز هم به فرماندهي خود امپراطور محور حركت خود را ميان اين دو ستون انتخاب و با ارتباط با آنها به قلب ايران تهاجم بنمايد .

ستون هاي اول و دوم مطابق همين طرح به حركت درآمدند  ولي ستون مركز در اثر ترديد وكندي الكساندر حركت خود را به تاخير انداخت و در نتيجه ارتباط بين آنها از هم گسيخت و ستون اول و دوم به كلي جدا و دور ازيكديگر واقع شدند .

ادامه دارد ..........

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 مهر1387ساعت 14:39  توسط آذربرزين  | 

با درود فراوان به دوستان مهربانم

سپاسگذارم از مزدای بزرگ که دوباره به من این فرصت را داد که بتوانم باز به ادامه داستان سلحشوری و جاودانگی این مرز بوم ادامه دهم . و پوزش می خواهم از کلیه دوستانی که پیام گذاشته و پیگیر این وبلاگ ناچیز بودند .

بسیار خوشحالم از اینکه احساس می کنم من کوچک می توانم دوباره به جمع بزرگ دوستانم بپیوندم و امیدوارم که همچنان همانند گذشته این جمع بزرگ پذیرای من کوچک باشد .

اگر عمر کفاف نماید قصد دارم که به ادامه تاریخ سلحشوری ایران بزرگ در دوران ساسانیان بپردازم تا شاید بتوانم قدری از بزرگی این ملت و کشور جاودانه بازگو نمایم ........

 

دولت روم

 

اواخر قرن دوم ميلادي هرج و مرج غريبي در طرز انتخاب امپراطوران روم رخ نمود و مقام امپراطوري روم در واقع به حراج گذاشته شد و هركس پول زياد تري به سربازان مي پرداخت اين مقام را به دست مي آورد ، به طوريكه بين مدعيان اين شغل به طور مداوم جنگ و جدال بود و در طي 93 سال بيست و پنج امپراطور بر سر كار آمدند . اين دوره در تاريخ روم به عنوان "Anarchie Militaire  " معروف است .

احمق ترين اين امپراطوران يكي كاراكالا بود كه يك قسمت از حركات ناهنجار او را در زمان اردوان پنجم شرح دادم و ديگري "هليوقابل" جانشين وي بود كه از حيث ديوانگي ، عياشي و ستمگري سرآمد اقران خود محسوب مي شد .

در زمان اين دو امپراطور اوضاع نظامي روم به كلي مختل شد و ارتش هاي رومي انظباط خود را از دست دادند ، مخصوصاً ارتش هايي كه در كشور هاي دوردست ، مانند سرزمين هاي آسياي صغير و بين النهرين متوقف بودند .

گرچه " الكساندر سِوِر" معاصر اردشير كه از 223 ميلادي به امپراطوري رسيده بود بر خلاف پيشينيان خود شخصي عاقل و فيلسوف بود ، ولي از فنون جنگي بي بهره و به امور ارتش علاقه اي نداشت و در زمان خود او هم قواي شرقي روم اغلب از اطاعت فرماندهان خويش سرپيچي مي كردند .

با توجه به اين مقدمات اردشير تصور مي كرد شكست روم كار آسانيست و در جنگ آتيه فتح قطعي با او خواهد بود .

 ادامه دارد ..........

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 شهریور1387ساعت 13:58  توسط آذربرزين  | 

البته پس از سيصد سال جنگ و خونريزي مناسبات شاهنشاهي ايران با امپراطوري روم ديگر التيام پذير نبود و با كينه تاريخي كه بين اين دو ملت بزرگ آسيا و اروپا پيدا شده بود ادامه كشمكش آنها در زمان ساسانيان دلايل تازه لازم نداشت كه شايان بحث باشد . با اين حال يك نظر به وضعيت دو طرف در آغاز اين دوره جديد خالي از لطف نخواهد بود .

 

دولت ساساني

 

سستي كار دولت اشكاني از زمان فرهاد چهارم به بعد به علت نفاق داخلي خانواده سلطنتي روز به روز رو به شدت گذاشت ، به طوريكه موفقيت بزرگ اردوان هم در جنگ آخر با روميان نتوانست مانع انقراض اين دولت بشود و ديري نپاييد كه اردشير بابكان از پارس قيام كرد و در جنگي كه ميان او اردوان واقع شد ، پارتي ها شكست خوردند و اردوان هم كشته شد .

با كشته شدن اردوان دولت 470 ساله اشكاني زوال يافت و زمام امور كشور دوباره بدست شاهان پارس افتاد (224 ميلادي)‌ .

اردشير بابكان پس از اين فتح بزرگ و تصرف قسمت هاي مختلف كشور ، از لحاظ استحكام مباني دولت جوان خود به دو كار عمده دست زد كه هر دو براي اجراي افكار بلند او نهايت لزوم را داشت :

ü      وحدت ملي را بر اساس مذهب استوار ساخت

ü      ارتش ايران را از صورت چريكي خارج و به صورت منظم و دائمي درآورد كه به خرج دولت نگهداري و جيره و مواجب سربازان از خزانه شاه پرداخت مي شد .

 

به اين ترتيب رفته رفته مركزيت دولت تثبيت و داخله كشور تحت تسلط و حكمفرمايي او درآمد و گاه آن رسيد كه از دشمن خارجي انتقام بكشد يعني با روميان داخل جنگ بشود .

دلايلي كه در آن زمان اردشير را به اين جنگ بر مي انگيخت به طور كلي بدين قرار بود :

 

الف) بعضي از قسمت هاي غربي ايران از زمان اشكانيان در تصرف روم باقي مانده بود و برخي از ولايات سرحدي هم به تحريك روميان هنوز به طور كامل مطيع نشده بودند .

 

ب‌)      خسرو پادشاه ارمنستان كه از دودمان اشكاني بود در موقع جنگ اردشير با اردوان به كمك اردوان به داخله ايران تاخت و چون در بين راه از كشته شدن وي آگاه شد به تصرف بعضي از ولايات شمال غربي اكتفا نموده به خاك ارمن بازگشت . بعد هم به اتكا دولت روم بعضي از بزرگان اشكاني را در دربار خويش پناه داد و درصدد اختلال كار اردشير برآمد .

ت‌)      دولت اشكاني باختر نيز در اين زمينه با ارمنستان ارتباط پيدا كرده بود و وضعيت اين دو كشور در مغرب و مشرق ايران مورد نگراني بود .

ث‌)      بنا به گفته بعضي از مورخين چون اردشير خود را وارث هخامنشيان مي دانست با اين فكر افتاد كه حدود ايران را از طرف مغرب تا درياي مديترانه بسط دهد يعني روميان را از آسياي غربي خارج نمايد و به طوريكه در ادامه خواهيم ديد وضعيت دولت روم هم تا اندازه اي تاييدي بر اين تفكر بود .

 

ادامه دارد ......

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 13:25  توسط آذربرزين  | 

درود بر دوستان

قبل از اینکه وارد بحث اصلی بشیم من مطلبی رو دیدم که خالی از لطف نیست براتون بگم :

اين مطلب بخش هايي از نامه اي است كه سعد وقاص فرمانده قشون اسلام در ايران براي خليفه وقت‏‏، عمر بن الخطاب نگاشته است. قبل از خواندن مطلب بايد توجه داشت با آنكه وقايع و توصيفات ذكر شده در اين نامه از نگاه يك مسلمان دوآتشه و ناگزيز جانبدارانه بوده ولي از لابلاي آن مي توان به حقايقي تفكر برانگيز دست یافت .

بسم‌الله الرحمن الرحيم

از طرف سعد وقاص خطاب به خليفه مسلمين، عمربن‌الخطاب در مدينه.

 

اما بعد، حمد و ثناي خداوند را بجا مي آورم كه به من عمر و نصرت داد تا اينكه بتوانم اين روز را ببينم و مشاهده كنم پرچم اسلام در قلب پايتخت سلاطين ساساني در اهتزاز است. من حمد و ثناي خداوند را بجا مي‌آورم كه بما سربازان اسلام نصرت داد تا اينكه بتوانيم حكومت ايران را كه گفته ميشد نيرومندترين حكومت جهان است ازپا درآوريم. من اكنون اين نامه را در خيمه‌اي مي نويسم كه آن خيمه در وسط باغ قصر سلطنتي مدائن افراشته شده است.

اطاق‌هاي اين قصر مفروش از طلا است و بجاي خشت در كف اطاق‌ها طلا نصب نموده‌اند ولي من تصميم دارم كه هرچه در كف اطاق يا بر ديوارهاست را جمع اوري نمايم و با چيزهاي ديگر براي تو بفرستم. در بعضي از اطاق هاي اين كاخ مجسمه‌هايي از مرمر و نقره و طلا ديده ميشوند و من مجسمه‌هاي زرين و سيمين را با غنائم ديگر براي تو خواهم فرستاد تا اينكه تحويل بيت‌المال بدهي….

كاخ سلطنتي مدائن خود شهري است بزرگ و قبل ار اينكه ما مدائن را مسخر نماييم سي هزار زن در قسمتي از اين كاخ زندگي مي كردند. علاوه بر زن هاي پادشاه ساساني دختر بزرگ او موسوم به شهربانو يعني برجسته‌ترين زن كشور اسير من شده‌ و من او را با اسيران برجسته به مدينه نزد تو خواهم فرستاد تا هر تصميم كه ميل داري درباره آنها بگيري….

  طلايي كه تا امروز نصيب ما شده بقدري است كه مسلمين ميتوانند با ان عمارتي بسازند كه بجاي خشت، در آن شمش هاي طلا كار گذاشته شود و آنقدر جواهر نصيب ما گرديده كه ميتوانيم جوال ها را پر از جواهر كنيم و با ترازوي رومي آن را وزن نماييم.

اي عمر‌بن الخطاب، من هنوز فرصت نكرده‌ام كه شرح جنگ قادسيه را براي تو بنويسم و تو را از چگونگي آن جنگ مطلع كنم. در جنگ قادسيه قشون يزدجرد يكصد و بيست هزار سرباز بود و ايرانيان فيل داشتند و ما فيل نداشتيم. علاوه بر فيل ايرانيان داراي تيراندازان ماهري بودند كه جزو سكنه مشرق ايران محسوب ميشدند….

پيروزي ما در قادسيه راه مدائن را بروي ما گشود و ما بسوي پايتخت پادشاهان ساساني بحركت در‌آمديم و آنرا محاصره كرديم. از اولين روز محاصره مدائن من ميدانستم كه بايد آب را بروي سكنه شهر بست تا از بي‌ آبي مجبور به تسليم شوند….

بعد از اينكه محاصره شهر شروع شد من در قشون خود انظباطي دقيق را برقرار كردم تا اينكه سربازان ما دچار وسوسه شيطان نشوند و خمر ننوشند. در مدائن و پيرامون آن شراب خرما بحد وفور يافت ميشود و عادات ايرانيان تا امروز اين بود كه در موقع صرف طعام جامي از شراب مينوشيدند….

دو روز بعد از آغاز محاصره دو نفر از سربازان ما در حال مستي مشاهده شدند…..امر كردم كه هر دو را گردن زدند و از آن موقع تا امروز كه اين نامه را براي تو ميفرستم هيچيك از سربازان ما شراب ننوشيده اند…..

در روزهاي بعد، عده‌اي از روساي قبايل كه در بين النهرين يعني سرزميني كه بين دو شط دجله و فرات قرار گرفته زندگي مي‌كنند نزد من آمدند و مسلمان شدند و گفتند ما نه فقط اسلام مي آوريم بلكه حاضريم كه بكمك قشون تو عليع يزدجرد بجنگيم زيرا از ظلم اين مرد و عمال او بتنگ آمده‌ايم……هرقدر كه محاصره مدائن طولاني‌تر ميشد عده بيشتري از روساي قبايل بين‌النهرين و كشاورزاني كه بين دو رود دجله و فرات زندگي مي‌كردند اسلام مي‌آوردند و حاضر ميشدند كه بكمك ما عليه يزدجرد وارد جنگ شوند……

براي اطلاع تو اي خليفه بايد بگويم روساي قبايل و مردان قبيله آنها كه مسلمان شدند و بما پيوستند تا عليه يزدجرد بجنگند ايراني و فارسي نيستند بلكه همه جزو سكنه بومي بين النهرين بشمار مي‌آيند و اگر فارسي بودند شايد با آن سرعت اسلام را نميپذيرفتند و بما نمي‌پيوستند……

وقتي حمله عمومي ما عليه مدائن شروع گرديد ما از وضع دفاع سكنه شهر، ميفهميديم كه در كدام قسمت سكنه بومي سكونت دارند و در كدام قسمت سكنه فارسي. در قسمت هايي كه سكنه بومي بسرميبردند مقاومت اهالي شهر ضعيف بود و ما زود آن قسمت ها را اشغال ميكرديم. اما در قسمت هايي كه سكنه فارسي و ايرانيان اصلي بسر ميبردند، مقاومت مردم شديد ميشد و در بعضي از مناطق زنهاي فارسي بكمك مردها وارد جنگ ميشدند و عده‌اي از آنها بقتل رسيدند و در بعضي از مناطق ما تا آخرين نفر از فارسيان را بقتل ميرسانديم تا بتوانيم منطقه سكونت آنها را مسخر كنيم……..

من در اولين جمعه ماه صفر قدم بكاخ سلطنتي ساسانيان نهادم و نماز جمعه را در آن كاخ خواندم….

وجوه نقد از خزانه يزدجرد و خزانه‌هاي موبدان كه تا امروز نصيب ما گرديده يكصد ميليون درهم است و سهم هر سرباز مسلمان كه در جنگ مدائن شركت كرده از غنيمت جنگي بقدري است كه تا آخرين روز عمر معاش او را تامين خواهد كرد…….

در هيچ موقع، سربازان ما با خلوص عقيده كه من اكنون در آنها سراغ دارم نماز نمي خواندند……

امسال از آن سال هاست و اين هم موهبتي ديگر است كه خداوند نصيب مسلمين در ايران كرد.

 

منبع:

كتاب عايشه بعد از پيغمبر، نوشته كورت فريشلر، ترجمه ذبيح الله منصوري ، صص 301 الي 310، چاپ خواندنيها، تهران، 1343

+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 9:11  توسط آذربرزين  | 

 

۴. فرماندهي و انظباط ارتش روم

 

فرماندهي هر ارتش روم با سرداري بود كه "Dux" خوانده مي شد و هر سرداري چند نفر فرمانده لژيون " legats" در تحت امر خود داشت . هر لژيون شش نفر افسر " tribuns militaries" داشت كه درجه آنها نظير درجه سرگردي امروزه بوده و اينها مامور فرماندهي و اداره قسمت هاي لژيون بودند. هر " سانتوري" داراي فرماندهي بود  كه به اسم "Centurion" يا همان سروان خوانده مي شد . استوار ها را به نام "decuions" مي خواندند . از بين اين افسران دو طبقه اول (لگات و تريبون ها) از طرف كنسول ها يا هيئت ملت انتخاب مي شدند و سانتوريونها  از بين سربازان قديمي انتخاب و در سلسله مراتب نمي توانستند به درجه بالاتر نائل گردند .

انظباط ارتش روم فوق العاده سخت و محكم و شديد بود . اگر سربازي در موقع كشيك مي خوابيد يا هنگام جنگ از پست خود فرار مي كرد يا از اوامر سرداري سرپيچي مي نمود محكوم به اعدام بود.

 

۵. اسلحه :

 

لژيونر ها يا پياده نظام اصلي روم داراي دو نوع اسلحه بودند اسلحه تدافعي و اسلحه تعرضي :

اسلحه تدافعي آنها عبارت از خود فلزي – جوشن – سپر بزرگ و زانو بند بود . اسلحه تعرضي عبارت از زوبين بلندي بود كه سلاح ملي پياده نظام رومي محسوب مي شد و به طول 2 متر و وزن يك كيلوگرم و برد متوسط 25 تا 30متر .

اگر اين زوبين به كمك تسمه پرتاب مي شد برد آن تا 65 متر مي رسيد همين زوبين را به جاي نيزه هم به كار مي بردند . شمشير انها كوتاه و دو دمه و بوسيله بند به طرف راست آويخته ميشد . ولي افسران به طرف چپ و به كمر مي بستند .

سوار ها علاوه بر خود فلزي داراي زره ، زانوبند چرمي ، سپر گرد ، نيزه و شمشير بلند بودند .  نفرات سبك اسلحه پياده (وليت ها) داراي زره مختصر ، زوبين كوچك يا تير و كمان ولي بدون زانوبند بودند .

اسلحه پرتابي يا توپخانه آن زمان مركب از ماشين هايي بود كه براي پرتاب سنگ يا تيرها به كار مي رفتند . اين ماشين ها بر دو نوع بودند : كاتاپولت و باليست .

 

پایان بررسی ارتش ها

 

شروع جنگ های دولت ساسانی  ..............

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 22:28  توسط آذربرزين  | 

با درود فراوان

می دونم که این دفعه خیلی بد قولی کردم و دیر اومدم و از همه پوزش می خوام متاسفانه یک مدتی نبودم و نتونستم آپ کنم . از لطف همه دوستان که برای من پیام گذاشته بودند سپاسگذارم و باید بگم که این پیام های شماست که به من نیرو می ده که به کارم ادامه بدم . و اما ادامه مطلب .............

 

 

۲ . سرباز رومي :

 

سرباز رومي عموماً كوتاه قد، قوي هيكل ، زورمند ، پرتحمل بود.درانتخاب سربازان سالم براي خدمت ارتش نهايت دقت وسختگيري مي شد. سربازان رومي در پياده روي پرطاقت بودند وراه پيمائيهاي 28 تا32 كيلومتري با 20 كيلوگرم بار كار عادي آنها محسوب ميشد.                                        

درراه پيمائي هر سربازي علاوه بر اسلحه ، افزارهاي مختلف (بيل ، كلنگ ، تير ) و غذاي 15 روزه را باخود بر مي داشت .

سربازان رومي همينكه به اردوگاه خود مي رسيدند قبل از شروع به استراحت بايستي به استحكام اطراف اردو بپردازند و در مواقع لزوم راهسازي نمايند . مهارت و ورزيدگي آنها در استفاده از بيل و كلنگ مثل استفاده از نيزه و شمشير بود.

از نقطه نظر روحيه ، سرباز رومي  نسبت به بالادستان خود اعتماد و اطاعت كامل داشت و براي حفظ شان و شوكت ميهن خويش ، از هيچگونه فداكاري و جانبازي مضايقه نمي كرد . احترام به سوگندي را كه در موقع ورود به لژيون براي اطاعت به سرداران ياد كرده بود از فرائض مذهبي خويش مي دانست .

به طور كلي كشور روم تمام قدرت و عظمت خود را در پرتو همين خصائص ممتاز سربازان دوره اول خويش بدست آورد .

 

۳ . تشكيلات :

 

ارتش هاي روم هر يك شامل چند لژيون مي شد و هر لژيون تقريبا مثل يك لشكر قديمي بود .

تعداد پياده نظام لژيون رومي بالغ بر 4200 الي 6000 نفر بود كه به 10 "كوهورت (Cohortes)"

يا گردان تقسيم و هر گرداني مركب از سه "مانيپول (Manipule)" يا گروهان بود . سوار نظام لشكري شامل 300 نفر مي شد كه به 10 "تورم (Turmes)" يا 10 دسته 30 نفري تقسيم مي گرديد.

پياده نظام سنگين اسلحه (لژيونر) در صفوف اصلي قرار مي گرفت و پياده نظام سبك اسلحه(وليت) در خارج از صفوف لژيون مي جنگيدند . در نهايت در هر لژيون يك گروهان كارگر وجود داشت كه نظير نفرات مهندسي و توپخانه امروزه براي خدمت اسلحه سنگين پرتابي به كار مي رفتند .

در جنگ 10 گردان لژيون در سه صف و به صورت بندي شطرنجي قرار مي گرفتند فاصله هر گرداني از گردان مجاور خود به اندازه طول جبهه او بود ، به طوري كه گردانهاي خط دوم فواصل خالي خط اول را مي پوشانيدند . اين آرايش جنگي با اندازه ساده و قابل تغيير بود كه حركت دادن آن در زمين هاي ناهموار باعث تفرقه و پراكندگي افراد نميشد و در هر موقع و به هر طرف كه لازم بود آرايش جبهه را تغيير مي دادند .

 

ادامه دارد ..........

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 21:51  توسط آذربرزين  | 

۱. تاريخچه :

 

درست است كه دولت روم به ضرب شمشير و زور بازوي سربازان خويش موفق به تسخير عالم گرديد ولي ارتش رومي در طول زمان تغييرات بزرگي حاصل نمود تا اينكه به صورت منظم دوره ژول سزار رسيد .

در ابتدا نيروي نظامي روم مانند ساير اقوام لاتين و يوناني به شكل واحدهاي معين و دائمي نبود ، بلكه هر وقت شروع به جنگ مي شد به احضار سربازان مي پرداختند و تمام روميان مي بايست به خرج خود اسلحه و لوازم سفر تهيه ديده و براي خدمت نظام حاضر بشوند ، بدون اينكه از طرف دولت به آنها جيره يا مواجبي داده شود و البته اسلحه و تجهيزات آنها متنوع و مختلف بود .

از بين طبقات مردم آنهايي كه از وضعيت مالي خوبي برخوردار بودند به صورت سواره حاضر مي شدند ( به آنها Equites مي گفتند) و كساني كه قادر بر تهيه لوازم جنگ نبودند خارج از صفوف اصلي ارتش مبارزه مي كردند و به دشمن سنگ يا تير مي انداختند و اينها را "وليت" (Velites) مي خواندند .

ولي در زمان سرويوس توليوس در ارتش روم اصلاحاتي به عمل آمد ، بر تعداد سربازان افزوده شد و اسلحه و تجهيزات آنها شكل مرتبي به خود گرفت . سرويوس همانطوري كه مردم روم را بنا بر مكنت و توانايي آنها به هفت طبقه تقسيم نموده بود سپاهيان را هم به چند دسته تقسيم كرد . آخرين طبقه ملت كه به كلي ناچيز و بي توش و توان بودند ( به آنها Proletaires مي گفتند) از شرف سربازي محروم ماندند .

بر طبق اين تقسيم دسته اول شامل شواليه ها و صنف سوار بود . ساير دسته ها در جزو صنف پياده خدمت مي كردند . ولي هر دسته اسلحه مخصوص به خود را داشت . مثلا افراد دسته دوم داراي  كلاه خود ، سپر گرد فلزي ، جوشن ، زانوبند ، نيزه و شمشير بودند .

نفرات دسته سوم و چهارم سپر بزرگ چوبي داستند كه روي آن پوشيده از چرم و قطعات آهن بود.

افراد دسته پنجم داراي نيزه بلند و تير و كمان ولي بدون جوشن بودند . دسته ششم فقط داراي فلاخن و به طور "وليت" مي جنگيدند .

آرايش جنگي آنها مثل مردم اسپارت و مقدونيه به شكل فالانژ و از صفوف جمع و متراكمي تشكيل مي شد .

در اين آرايش سربازاني كه اسلحه و تجهيزات آنها كاملتر از سايرين بود صفهاي جلو را اشغال مي كردند .

لشكريان روم در اول بهار احضار مي شدند و در فصل زمستان آنها را مرخص مي كردند كه پي كار عادي خود بروند .

بعد ها در زمان " كاميل" به دليل جنگ هايي كه با اهالي "گُل" و ساير طوايف بزرگ داشتند براي سربازها جيره نقدي معين كردند .

اما در دوره ماريوس اوضاع ارتش به كلي تغيير كرد و تمام مردم داخل خدمت سربازي شدند. به اين ترتيب كساني كه در خدمت ارتش پذيرفته مي شدند حرفه ديگري جز حرفه سربازي نداشتند و از همين راه زندگي مي كردند و پس از خاتمه جنگ هم در خدمت باقي بودند . اسلحه و تجهيزات آنها يكنواخت شد و صنف سوار نيز ديگر مثل سابق صنف انحصاري متمولين نبود . تشكيلات قطعي " لژيون " از همين دوره شروع شد .

ادامه دارد ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 13:20  توسط آذربرزين  | 

 

   ۲. سوارنظام

 

 

سوارنظام ايران در دوره اشكانيان به دو قسمت تقسيم مي شود :

  • سوارنظام سبك اسلحه
  • سوارنظام سنگين اسلحه

 

سوارنظام سبك اسلحه

عامل حركت و مانور بود . اسلحه اين سوارها منحصر به تير و كمان و بيشتر براي حركات سريع سواره ، عمليات تاخيري ، دستبرد ، اكتشاف و پوشش به كار مي رفتند .

مهرت و زبردستي آنها در تير اندازي به حدي بود كه در موقع تاخت به چابكي روي زين برگشته و به طور قيقاج تير مي انداختند و با اين وصف تيرشان كمتر به خطا مي رفت . در ابتداي جنگ دسته هاي سوار سبك اسلحه از هر طرف به دشمن حمله مي بردند و تير هاي خود را به شدت بر سر دسمن مي باريدند و تلفاتي به او وارد مي ساختند. اگر دشمن مبادرت به حمله مي كرد اينها از درآويختن با وي و مبارزه تن به تن احتراز و به سرعت مانور عقب نشيني  مي كردند .ولي در عين حال دست از تيراندازي و اذيت دشمن بر نمي داشتند .

بنا به گفته برخي از مورخين كار ديگر اين سوار ها بلند كردن گرد و خاك بود تا دشمن قادر بر تشخيص ميزان استعداد و يا سمت عقب نشيني آنها نشود .

سوارنظام سنگين اسلحه

عامل ضربت و جنگ نزديك بود . اين سوار ها سراپا غرق آهن و پولاد مي شدند . اسلحه تدافعي آنها عبارت از جوشن چرمي بلندي بود كه تا زانو مي رسيد و روي آن قطعاتي از آهن و پولاد مي دوختند . كلاه خود فلزي آنها طوري بود كه تا پشت گردن و قسمتي از صورت را محفوظ مي داشت .شلوار چرمي و تقريبا تا روي پا مي رسيد . اسب هاي خود را با برگستواني از چرم شتر مي پوشانيدند كه روي آنها هم قطعاتي از آهن و پولاد و به شكل پر مرغ دوخته شده بود و تمام اين قطعات صيقلي و براق بودند . اما راجع به اينكه اين سوار ها سپر هم داشتند يا خير فقط پلوتارك اسمي از سپر هاي پوست يا آهني مي برد ولي در جاهاي ديگر ديده نشده است .اسلحه تعرضي اين سوار ها عبارت از يك نيزه بلند خيلي محكم بود كه طول آنها به دو متر مي رسيد و قدرت بازوي سوار در نيزه زني با اندازه اي بود كه غالبا با يك ضربت دو نفر را به هم مي دوخت . به علاوه يك شمشير كوتاه دو دمه با يك كارد به كمر مي اويختند كه در مبارزه تن به تن استفاده مي شد . بعضي از اين سوار ها تير و كمان هم با خود داشتند . اسلحه و تجهيزات پارتي در جلوي اشعه آفتاب به اندازه اي درخشان و باشكوه بود كه چشم ها را خيره مي نمود و به اين دليل بعضي اوقات براي اينكه توجه دشمن را از دور به خود جلب ننمايند روپوش بلندي به تن مي كردند ( اولين برخورد سورنا با كراسوس در نبرد كاره)

 

  1. پياده نظام

 

در ارتش پارت به پياده نظام زياد اهميت نمي دهند و عده اين صنف نسبت به سوار نظام خيلي كم و فقط براي حراست اردوگاه ها و حفظ دژها و دربندها و خدمات اردويي به كار مي روند .

 

  1. قسمت هاي شتر سوار

 

چنانكه در جنگ اردوان پنجم با روميان ديده شد پارتي ها قسمت هاي شترسوار هم داشته اند ولي از قرار معلوم قسمت هاي شترسوار فقط در آخر دولت اشكاني ايجاد شد و در واقع جانشين سوارنظام سنگين اسلحه بود . ولي در همين جنگ رومي ها گلوله هاي كوچك و خارداري در زمين جنگ پاشيدند و پاي شتر ها را صدمه زده و از سرعت حركت آنها كاستند به اين دليل در دوره هاي بعد ديگر قسمت شترسوار در ارتش ايران ديده نمي شود  .

 

"ژوستن" مورخ رومي در توصيف رشادت پارتي ها اين طور مي نويسد  :

« بايد با حيرت و تحسين به شجاعت پارتي ها نگريست . پارتي ها در نتيجه اين رشادت مردماني را كه بر آنها سيادت داشتند تابع خويش ساختند . حتي دولت روم هم در زماني كه به اوج قدرت خود رسيده بود سه مرتبه با بهترين سردارانش به آنها حمله كرد و در نتيجه دريافت پارتي ها يگانه مردمي هستند كه نه تنها با رومي ها برابرند بلكه فاتح رومي ها محسوب مي شوند . »

 

پايان ارتش اشكاني

 

ادامه دارد ......

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 22:12  توسط آذربرزين  | 

گرچه راجع به تشكيلات و تركيبات ارتش اشكاني مدارك صحيح و كاملي در دست نيست ولي بنا بر شرحي كه مورخين مغرب ، به خصوص رومي ها از رشادت و چابكي و مهارت سوارنظام پارت در تيراندازي و نيزه زني ذكر نموده اند و مطابق آنچه كه از وقايع جنگهاي دولتين بر مي ايد ، مي توان گفت كه شاهان اشكاني فتوحات خود را مديون عمليات درخشان و دلاوري هاي اين صنف مي باشند و در واقع شهرت و افتخار تاريخي سوارنظام ايران از همين دوره شروع مي شود . پس در اينكه صنف اصلي ارتش ايران در دوره اشكاني صنف سوار بوده جاي ترديدي نيست و اطلاعاتي هم كه نويسندگان غربي داده اند بيشتر راجع به سوار است .

 

  1. بعضي رسوم و آداب لشكري

 

از روي نوشته هاي مورخين به طور كلي اين گونه معلوم است كه به جز قواي ساخلوي پايتخت و بعضي از شهر هاي معتبر ديگر كه در فصول مختلف اقامتگاه سلطنتي بوده و همچنين مستحفظين برخي از دژها و دربند هاي مهم نظامي ، لشكريان پارت به صورت ارتش دائمي در مراكز معين جمع نبوده و فقط موقع جنگ احضار و به شكل چريك اداره مي شدند .

ترتيب احضار آنها اين بوده كه در مواقع لزوم از طرف دولت پيك هاي سواره به اطراف و اكناف كشور فرستاده مي شد و به امراء و نجبا پارت و پادشاهان دست نشانده و حكام ولايات دستور ميدادند كه هر يك عده اي را تجهيز نموده و به مراكز معين اعزام دارند و تمام اين افراد بايستي با اسب و اسلحه و تجهيزات خود حاضر بشوند .

اكثر افراد ارتش از طرف بزرگان پارت داده مي شد و خود آنها شخصاً در جنگ شركت مي جستند . چنانكه "ژوستن" مي گويد در جنگ پارتي ها با كراسوس چهاصد نفر از بزرگان پارت حضور داشتند و عده لشكريان آنها به چهل يا پنجاه هزار نفر مي رسيد .

جمعيت سوار بعضي از بزرگان به چند هزار نفر مي رسيده – همانطور كه پلوتارك وقتي از سورنا نعريف مي كند مي گويد او به تنهايي ده هزار نفر مرد جنگي داشته است . به اين ترتيب مي توان گفت كه قسمت هاي اصلي ارتش دولت اشكاني از خود پارتي ها و قسمت هاي امدادي آن از افراد جنگي ممالك تابعه تشكيل مي يافتند .

سربازان پارت از حيث زندگاني خيلي ساده و قانع بودند و بنا بر عادت طايفگي خود غالباً در پشت اسب به سر مي بردند ، در سواري و تحمل سختي هاي جنگ و گرما و تشنگي تاب و توان آنها به حدي زياد بود كه رومي ها تصور مي كردند سواران پارت به وسيله استعمال بعضي ادويه رفع تشنگي مي كنند .

پارتي ها از جنگهاي شبانه احتراز داشتند و همينكه هوا تاريك مي شد دست از جنگ كشيده ، دور از دشمن اردو مي زدند . زيرا عادت به خندق كني و استحكام اردوگاه خود ندشتند و چون عمده قواي آنها شامل سوار نظام بود و حاضر كردن اسب براي سواري در تاريكي شب كاري طولاني و مشكل مي نمود به اين دليل به مسافت دوري از دشمن توقف مي كردند كه مورد حمله ناگهاني واقع نشوند . به علاوه سواران پارت به اسب خود علاقمند بودند و استراحت اسب را در شب لازم مي دانستند .

پارتي ها از فن محاصره و قلعه گيري بي بهره بودند و اگر هم اسباب و آلات محاصره روميان به دست آنها مي افتاد به دليل آشنا نبودن به نوع استفاده ، آنها را خراب و منهدم مي كردند .(جنگ فرهاد با آنتوان)

از گردونه هاي داسدارو ارابه هاي جنگي دوره هخامنشيان در ارتش پلرت اثري ديده نمي شود . اما براي حمل اثاثيه اردو و مخصوصا مقدار زيادي تير هزار ها شتر و راربه به كار مي بردند و به طوري كه رومي ها تعريف مي كنند در هيچ يك از جنگ ها سواران پارت از حيث تداركات تير- يعني مهمات آنروزه- در تنگنا نماندند .

پارتي ها در فصل زمستان مايل به جنگ نبودند و بعضي اينطور حدس مي زنند كه چون مهارت آنها بيشتر در تيراندازي بود و در اين فصل به واسطه رطوبت هوا زه كمانشان سست مي شد ، كمتر مي توانستند از اين زبردستي خود استفاده نمايند . از طرفي براي حركت دادن قسمت هاي بزرگ سوار در زمستان تهيه آذوقه و عليق كار مشكلي بود و اسب هاي آنها قطعاً ضعيف و بي پا مي شدند و به اين ترتيب از قابليت حركت سوار نتيجه مطلوب گرفته نمي شد .

سواران پارت در موقع حمله به دشمن به صداي بلند رجزخواني و هياهو مي كردند و طبل هاي كوچكي به جلوي زين اسبشان آويخته بود كه با دسته جلو بر روي آنها مي نواختند به طوريكه پلوتارك مي گويد اين صداها در تزلزل روحيه روميان بدون تاثير نبود .

در موقع مذاكره صلح رسم پارتي ها براين بود كه زه كمانها را مي كشيدند و به دشمن نزديك شده بيان مقصود مي كردند .

 

  1. سوار نظام

 

ادامه دارد ......

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 23:26  توسط آذربرزين  | 

قبل از اينكه به فصل بعد وارد شده و شرحي بر جنگ هاي ايران وروم در دوره ساسانيان بنويسم ، بد نيست كه در پايان دوره اشكانيان توضيحاتي چند از وضعيت و آداب و رسوم ارتش هاي اشكاني و روم براي شما دوستان نوشته و به معرفي اين دو ارتش بزرگ بپردازم .

 

جنگ هاي ايران و روم در دوره اشكانيان مهمترين جنگ هايي است كه در تاريخ ايران مي توان سراغ داشت . گر چه دنباله اين جنگ ها در عصر ساسانيان چهار قرن ديگر دوام پيدا مي كند ، ولي نيروي نظامي روم در زمان اشكانيان به مراتب قوي تر از دوره ساسانيان است چه از يك طرف امپراطوري روم به اوج ترقي خود رسيده و سرداران قابل و لژيون هاي جنگ آزموده او در اين دوره بطوري سرمست فتوحات "كارتاژ ، اسپانيا ، گُل و پُن " هستند كه دولت اشكاني را در مقابل خود به هيچ مي شمارند و پيش خود فكر مي كنند كه پس از غلبه بر آنهمه ملل رشيد و جنگجوي عالم فتح كشور ايران كار آساني است و با همين فكر پرغرور فاتحانه تا كنار فرات مي تازند .

از طرف ديگر در اثر جنگ هاي مغرب دولت روم فرماندهان بزرگي مانند سيپيون، ژول سزار ، پمپه ، آنتوان و غيره پيدا كرده بود و اينها ارزش جنگي پياده نظام رومي را به اندازه اي رسانيدند كه از حيث روحيه ، انظباط و رزم آزمايي در دنياي آنروز بي نظير بود و به هر كجا كه پاي مي گذاشت فاتح و پيروز مي شد .

با اين اوصاف چنانچه كه ديده شد همين لژيون هاي ممتاز روم در نخستين برخورد با سوار نظام ايران طوري عاجز و زبون شدند كه به قول مورخين خودشان از آن به بعد هر وقت خبر لشكركشي به ايران انتشار مي يافت پشت سربازان سلحشور و لژيونرهاي دلير رومي به لرزه در مي آمد .

اينك براي اينكه اهميت نظامي اين جنگ ها معلوم شود وضعيت ارتش هاي طرفين را به صورت كلي مورد مطالعه قرار مي دهيم .

ادامه دارد .....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 19:54  توسط آذربرزين  |